تبليغاتX
شبگویه
اهورا ایمان

 

 

سلام دوستان

چون دربارۀ نشست آسیب شناسی ترانۀ تیتراژ اطلاع رسانی کردم،احساس میکنم وظیفه دارم از آنچه در عصر بیست و ششم شهریور در فرهنگسرای ارسباران گذشت مختصر خبری  و به عبارتی گزارشی تقدیم دوستان کنم.برنامه را تقریبا پنج و نیم شروع کردیم.مجری سید عباس سجادی بود و مهمانان هم کمابیش از همان ابتدای برنامه در سالن فرهنگسرای هنر حضور داشتند.مهمان عالیقدری که از پیش از شروع برنامه در سالن حضور یافته بود و به عبارتی مهمان ویژۀ برنامه بود کسی نبود جز نابغۀ موسیقی شرق استاد دولتمند خلف از سرزمین تاجیکستان،جگر گوشۀ ایران بزرگ.برنامه با اجرای سید شروع شد و سخنرانان برنامه یکی پس از دیگری پشت تریبون رفتند و مقالات و سخنرانی های خود را ارائه کردند. اسماعیل امینی (شاعر و استاد دانشگاه)ابراهیم اسماعیلی (شاعر،ترانه سرا و پژوهشگر) ایرج محمدی (تهیه کنندۀ تلویزیون) مهدی اورند (شاعر،پژوهشگر و روزنامه نگار) خدایار قاقانی (روزنامه نگار و پژوهشگر موسیقی) سعید کریمی (ترانه سرا و پژوهشگر) آرش نصیری (روزنامه نگار و ترانه سرا) افشین یداللهی (ترانه سرا) مقالات و سخنانی در گسترۀ ترانه،به ویژه ترانۀ تیتراژ گفتند و ناگفته نماند که به دلیل کمبود وقت هیچ یک بیشتر از یک پنجم،ششم داشته های مکتوب و محفوظ خود را نتوانستند ارائه کنند.در این میان استاد محمد علی شیرازی،اکبر آزاد،عبدالجبار کاکایی،افشین یداللهی،روزبه بمانی هم ترانه خواندند و باز هم به دلیل کمی وقت نشد از ترانه های ترانه سرایانی چون نادر بختیاری،مونا برزویی،رسول یونان،امینه دریا نورد،مسعود امامی،افشین سیاهپوش،حامد عسکری و ...استفاده کنیم و به حضور گرامی شان بسنده شد.اما از زیبایی های برنامه اجرای قدرتمندانه و شگرف حضرت استاد دولتمند بود که علیرغم آنژیوگرافی ای که سه چهار روز قبل داشتند،بانگ دو غزل مولانا (ای قوم به حج رفته) و (دور مشو) را با همراهی پیانویی که خود نواختند در دل و جان مان انداختند و خاطرۀ تیتراژ آغازین سریال شکرانه را به یاد آوردند.اما ویژه ترین شنوندۀ آواز استاد دولتمند کسی نبود جز همان که جناب دولتمند او را استادِ اساتیدِ آواز ایران نامید یعنی جناب حسین خواجه امیری معروف و مشهور به ایرج.هیچکس باورش نمیشد که ایرج در فرهنگسرای هنر به روی سن برود و با ذکر اینکه صد و پنج ترانۀ تیتراژ و متن خوانده است آواز بخواند و ترانه. اما استاد ایرج شاگرد پروری کردند و با قبول تمنای بنده ساختند آنچه که تا پایان عمر از زیباترین و ارجمند ترین خاطرات حاضران در برنامه خواهد بود. و به عزت و احترام یاد کردم از ایرج بسطامی که نام ایرج را از بزرگترین ایرج همعصر ما و خود به وام گرفت.در این اجرا که با ویولون هنرمند جوان احسان فدایی شنیدنی تر شد و ماندنی تر،حضرت ایرج ابتدا غزل خواند و با ترانه ای برنامه شان را به پایان بردند.ممنونیم از هر دو و سپاس می نهم حضور ارجمندانی چون:جناب علی موذنی نویسندۀ توانای این روزگار،علیرضا کهن دیری عزیز که لطف حضورش در کنار استاد دولتمند به یاد می ماند،جناب دکتر چراغعلی و دکتر علرضا شهاب که همیشه مهربان بوده اند و همراهِ برنامه های ما،مجید اخشابیِ همدل،امید کرامتی،حمید ترکاشوند،امیر بکان، بابک زرین،حامد مقدم،بهرنگ قدرتی،فرزاد دزدمه،حمید گلشن،بهروز فرهاد و همۀ همراهان همیشگی عصرهای شعر و ترانه که خاطرۀ عصر بیست و ششم شهریور را به یادگار گذاشتند.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1388ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

سلام

بعضی از دوستان از نحوۀ شرکت در برنامه پنجشنبه این هفته در فرهنگسرای ارسباران پرسیده بودند که باید عرض کنم تنها شرطش علاقمندی به ترانه است و دیگر هیچ!یعنی نه بلیط و ورودیه ای در کار است و نه کارت دعوتی لازم است و نه از کسی دلیل حضورش پرسیده میشود.هر کس که ترانه را دوست دارد و آدمهایش را و گفتگوهای پیرامونی اش را قدمش بر چشم.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

سلام دوستان

شاید بعضی از شما اولین سمینار تخصصی در ساحت ترانه رو یادتون باشه که دو سال پیش در خانۀ ترانۀ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (اقدسیه)برگزار شد.اگه بیشتر به یاد داشته باشین تو اون سمینار همه بودن از اهالی موسیقی سنتی و ملی گرفته تا موسیقی پاپ:استاد فریدون شهبازیان،استاد عباس خوشدل،استاد همایون خرم،دکتر محمد سریر، دکتر محمد اصفهانی،علیرضا قربانی،دکتر محمدرضا چراغعلی،دکتر علیرضا شهاب،حمید حامی،نیما مسیحا،دکتر افشین یداللهی،داریوش تقی پور،محمد عبدالحسینی،علیرضا میر علی نقی و... امسال و تا چند روز دیگه یعنی دقیقا بیست و ششم شهریور(26/6/88) ساعت 30/5 بعد از ظهر در فرهنگسرای ارسباران (فرهنگسرای هنر واقع در خیابان جلفا،ضلع شمالی پل سید خندان)خوشحال میشیم که میزبان شما در دومین نشست تخصصی با محوریت ترانه های تیتراژ باشیم(به ویژه ترانه های ماه رمضانی این چند سال).تو این برنامه هم چهره های قدیمی موسیقی هستن و هم چهره های جدید،هم اجرای موسیقی داریم و به قولی موسیقی زنده! و هم افطاری مختصری خدمتتون هستیم.اطلاعات تکمیلی رو هم به سمع و نظرتون میرسونم کم کم!در ضمن دوستان اگر اطلاع رسانی هم بکنند که چه بهتر!

 

 

+ نوشته شده در  بیستم شهریور 1388ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

اینکه چرا احساس کردم این ترانه یا حداقل بخشهایی از این ترانه مناسب حال است را نمیدانم.اما به هر حال کاریست که این اواخر انجام داده ام.البته اواخر سالی که گذشت!

 

دقیقه های تا ابد

 

 

به رسم غم،به رسم شادی

به رسم زندگی نشستیم

هزار بار اگر شکفتیم

هزار بار اگر شکستیم

 

به رسم زندگی نشستیم

اگر چه پیش و پس قفس بود

اگر چه مرگ بی بهانه

اگر چه غصه هم نفس بود

 

به شوقِ آسمانِ دیگر

به خاک خسته تن سپردیم

دقیقه های تا ابد را

به عشق زندگی شمردیم

 

گذشت روزگار حسرت

قفس شکست و شب سحر شد

ستاره پر گرفت و خورشید

به گل نشست و شعله ور شد

 

 

21/9/87

آهنگساز:محمد رضا چراغعلی

خواننده:نیما مسیحا

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1388ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

هنوز ترانه هست

 

 

اینروزها غریبم.حوصلۀ کار ، حوصلۀ ترانه ، حوصلۀ خودم را هم ندارم.هی همت میکنم چیزی بنویسم ، نمیشه.تقصیر هیشکی نیس؛حتی تقصیر اونایی که ممنوع الکارم کردن،حتی تقصیر اونایی که به همۀ شبکه های رادیو تلویزیونی گفتن کاراشو پخش نکنین.این وسط یک عده میگن اعتراض کن ، یک عده میگن بی خیالش برو دنبال تجارت، یک عده میگن با اسم دیگه ای کار کن ، یک عده دیگه میگن مهم اینه که کار کنی... آره مهم ترانه س که می مونه.مهم صداس که می مونه،این حرفا رفتنیه،اما یه دلی باید پشت ترانه باشه،یه دلی که نیس.گناه ما چی بوده؟گناه کسایی که با شعر و ترانه و صداشون زندگی میکنن.زندگی نه به معنای گذران روزها و شبها،زندگی به معنای زیستن،حرکت کردن،فکر کردن،حرف زدن.ما تا وقتی هنرمندیم که هنر رو از دریچه ای که شما می بینید ببینیم،تا وقتی محترمیم که به احترام اندیشۀ شما اندیشه مونو علنی نکنیم،تا وقتی شاعریم که شعر شما رو بخونیم وگرنه ما پایین خطیم و شما بالای خط.اما شما به یه چیز فکر نکردین.به اینکه اونی که موندنیه صداس.چیزی که زندگی رو میسازه صداس.صدایی که از عشق میگه ، از انسان ، از دوست داشتن همه ، خودی و غیر خودی.و من فکر می کنم که هنوز شعر هست ، صدا هست ، ترانه هست.

                    

 

به احترام عبدی یمینی که پرنده شد.

 

       فاصله ها

 

 

فاصله‌ها ، فاصله‌ها                 فاصله‌ها رو خط زدم

اما هنوز اولِ راه                    اما هنوز مرددم

 

فاصله‌ها رو خط زدم              برای هم خطر شدن

به عشق راهی شدن و             به شوق هم سفر شدن

 

اما هنوز اولِ راه                    اولِ سرگردونی ام

آخرِ بی پناهی و                    اولِ بی نشونی ام

 

اولِ بی نشونی ام                    وقتی به هم نمی رسیم

وقتی تو آخرین قدم                به غیرِ غم نمی رسیم

                  

                   فاصله آوازِ سکوت                 فاصله بغضِ واژه هاس

                   فاصله یعنی من و تو               وقتی که راهمون جداس

                                           ******

فاصله معنی نداره                  وقتی سکوتو میشکنی             

وقتی من از تو میگم و             وقتی تو همراه منی

 

 

تهران. خرداد87

آهنگ و آرانژمان:علیرضا کهن دیری

آواز:محمد اصفهانی

 

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1388ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

 

 

من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر

من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  نهم تیر 1388ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

از سلام آخر تا خورشید فردا

"نه برای نفت و نان که برای حرمت آدمی"

 

 

 

وقتی در انتخابات مجلس یکی از گروههای اصلی حامی دولت فعلی از بخشی از ترانۀ خورشید فردا استفاده کرد و کنار عکس و اسم حامیان همین دولت نوشت "بخون امروز مال عشق/بگو فردا مال ما" با اعتقاد به اینکه ترانه از مردم است و مال مردم، چیزی نگفتم و ننوشتم،اگر چه حق این بود که از سراینده که من باشم اجازه می گرفتند و فرهنگ و ادب را پاس می داشتند.دوباره وقتی روزنامۀ حامی دولت (وطن امروز) به مدیر مسئولی مشاور رئیس دولت در آستانۀ انتشار ، بخش دیگری از همان ترانه  "دست به دست من بده/پا به پای من بیا" را شعار تبلیغاتی خود کرد و در بزرگراه ها در مقابل دید همگان گذاشت ، باز هم حرفی نزدم و گفتم چه انتظاری میتوان داشت برای پاسداشت هنر و رعایت حقوق هنرمند از دولتی که مروج فرهنگ دولتی و حکومتی ست؟چه امیدی می توان بست به کسانی که سینما  و تئاتر، موسیقی و شعر ، نقاشی و ادبیات و اصولا هنر را تنها از دریچۀ دولت و حکومت دیده اند؟و در نهایت چه نیازی ست به فرهنگ و هنر و ادبیات و اندیشه وقتی آنها که قرار است بسترسازش باشند به محاق توقیف و سانسورش می برند؟

 

جناب آقای میرحسین موسوی

از شما انتظار معجزه نداریم.دیگر انسان ایرانی می داند در کجای جهان متمدن و تمدن جهانی ایستاده است.او می داند رئیس دولت شاید نتواند به همۀ افکارش جامۀ عمل بپوشاند،میداند شاید نشود آنگونه که باید و آنطور که شایسته است ایرانی را به جهان پیوند بزند  و میداند که دیگر نفت بر سر هیچ سفره ای نخواهد آمد و اصولا نفت یا به شکل چکهای پنجاه هزار تومانی خرج میشود و یا ... اما انتظارش کمی حرمت است و عزت آنطورکه شما گفته اید،انتظارش اندکی مدارا و دوستی با جهانی ست که قرار نیست استان سی و یکم ما باشد،امیدش به شهروندیِ عزتمندِ همین آب و خاک و ایرانشهر عزیزی ست که پرچم پیروزش از آرش تا جهان آرا ، از سیستان تا سوسنگرد دست به دست و دوش به دوش سربلند و در اهتزاز بوده است.

 

هنرمند عزیز جناب آقای موسوی

اکنون هنرمند ایرانی میداند اگر رئیس جمهوری فرهنگی داشته باشد و آنطور که شما وعده کرده اید فرهنگی غیر دولتی،آن که او را به منزلتی شایستۀ هنر ایرانی میرساند؛ خود او و فر و فرهنگ اوست،اکنون فرهیختۀ ایرانی می داند برای موسیقی و شعر و سینما تنها در بهارستان تصمیم نمی گیرند اما ایمان دارد که رئیس جمهور فرهنگی اگر چه سخت اما میتواند کتابی را از قفس سانسور به قفسۀ کتابفروشی برگرداند؛یقین دارد که فرهنگ غیر دولتی و غیر فرمایشی با هر تدبیر و تلاشی فیلم را به سینما و تئاتر را به سالنهای نمایش می برد ، امید دارد که موسیقی را از زیر زمین به میان مردم بیاورد تا شاید اندکی فقط اندکی مردمش از زمین فاصله بگیرند.و همین فرهنگ غیر دولتی ست که روا ندارد شاعری ممنوع الشعر، فیلمسازی ممنوع الفیلم و صاحب اندیشه ای ممنوع القلم شود. 

 

اندیشمند محترم جناب آقای موسوی

حالا دیگر دانشجو و اهل فرهنگ ایرانی می داند اصلاحات دیکته شدنی نیست.اصلاحات یک روند و یک جریان است که از منِ شهروند عادی شروع می شود تا رئیس دولت.اصلاحات وقتی فر و فرهنگ می آورد که پایه ای استوار داشته باشد و می دانم که شما هم پایه های اصلاحات را مردم می دانید که اگر اخلاق و عادات و فرهنگشان اصلاح شود هر حکومت و حاکمی شبیه ایشان می شود.

اکنون ایرانی میداند که نه برای نفت و نان که برای حرمت آدمی ، نه برای سروری جهان که برای عزت انسانِ ایرانی ، نه به انتظار فروپاشی این و آن که برای دوستی با جهانی که در آن زندگی می کنیم و نه برای خود که برای فرزندان و فردای ایران باید به یاریِ منادی اندیشه ، خرد ، مهر ، آزادی و فرهنگ برخیزیم.

 

فرهیختۀ ارجمند جناب آقای موسوی

آنروز که آقای خانیکی در روزنامۀ اعتماد بخشی از ترانۀ "سلام آخر" مرا برای خداحافظی آقای خاتمی از انتخابات نوشت،فکر نمی کردم بتوان در این عرصه به کسی سلام دوباره ای داد اما اکنون بخشی از همان ترانۀ "خورشید فردا" را که مخالفان شما و موافقان فرهنگ دولتی شعار خویش قرار دادند، به شما و کسانی تقدیم میکنم که شعارشان دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی ست به امید بهروزی مردم تشنۀ فرهنگ ایران:

 

تازه شو،مثل ترانه تازه شو                  پرِ آوازتو آسمون بده

فرصت گفتنو از خودت نگیر               واژه های خسته رو امون بده

 

بگو از روشنِ بارون و بهار                  بگو از سبزیِ خاک و خاطره

از نسیمِ نفسِ سنگ و درخت              بگو از شبنمِ پشتِ پنجره

 

دست به دست من بده  پا به پای من بیا

بخون امروز مال عشق   بگو فردا مال ما

 

اهورا ایمان

خرداد 88

 

 

+ نوشته شده در  پانزدهم خرداد 1388ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

با یاد و به احترام استاد بی بدیل تصنیف ایران زنده یاد بیژن ترقی

 

 

شور مستی

 

ای که افسونِ نگاهت

چشم دریا را گرفته

بی تو در تنهاییِ دل

کارِ غم بالا گرفته

 

بی تو جانِ خسته ام را

شورِ مشتاقی نمانده

مستی از می رخ گرفته

ساغر و ساقی نمانده

 

از می و مینا و مستی

جز غمت باقی نمانده

 

ای که بی تو شورِ مستی

رفته از میخانۀ دل

خسته از غم می گریزم

در شبِ ویرانۀ دل

 

بر اساس آهنگ:فریدون خوشنود

آرانژمان:امیر فتحی

خواننده:علیرضا افتخاری

 

 

+ نوشته شده در  بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

عزیز

 

برای برادرم محمد حسین

 

رفتی و برنگشتی

رفتی و دل بریدی

بی منِ بی تو تنها

رفتی و پر کشیدی

 

بی خبرم گذاشتی

خسته ترم گذاشتی

میون بغض و گریه

دربه درم گذاشتی

 

نگفتی بی پروبال

چه جوری پر بگیرم

تو خلوت کدوم شب

راه سفر بگیرم

 

کجا بیام که حتی

از تو خبر ندارم

خسته تر از همیشه

پای سفر ندارم

 

رفتی و رفت از تن خسته جونم

عکس تو شد همدم و همزبونم

هیشکی نبود مثل تو نازنینم

هیشکی نشد مثل تو مهربونم

 

رفتی و جا گذاشتی

خاطرة چشاتو

خاطرة عزیزِ

خندة بی صداتو

 

نموندی و نگفتی

به پای کی بمونم

گلِ ترانه هامو

برای کی بخونم

 

موندم و رفتی اما

اشکمو دیدی انگار

گفتم اگر نباشی

گفتی خدانگهدار

 

 

 

تهران

 4/11/84

 

تا یادم نرفته محمد علی جوشایی شاعر هم صاحب وبلاگ شده.مبارک است  این هم آدرس:

www.joshaiy.persianblog.ir

 

 

+ نوشته شده در  سی و یکم فروردین 1388ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

 

 

سلام دوستان

حرف زیادی برای گفتن نیست.یک سال گذشت،با همۀ تلخیها و شیرینیها،با همۀ لطفی که حضرت دوست داشت و به مصداق "سر ارادت ما و آستان حضرت دوست" هر چه هست شکر است و جای شکایت نه.از همۀ شما نیز که یه این خانۀ مجازی سر زدید سپاسگزارم.چه آنکه دید و نگفت و تویی که گفتی اعم از شیرین و دشخوار!شرمنده ام از اینکه بعضی وقتها پاسخ دادن به پرسشها و مطالبتان زیاده به طول انجامید و شاید هم به پاسخ دلخواه نرسیدید.اما هر چه بود لطف از شماست و کوتاهی از بنده.به هر روی ببخشید که به وبلاگتان نتوانستم سر بزنم، ببخشید که به همۀ پرسش هایتان جواب ندادم،ببخشید که...خلاصه ببخشید که به اندازۀ شما خوب نبودم.امید که شاد باشید نوروز و هر روز.

ارادتمند

اهورا ایمان

 

 

بهار و بنفشه

 

 

خونه همون خونه،همون خاطره س

همون که پای قصه هاش نشستیم

همون که با حافظ پیش آینه ش

غزل غزل سکوتو می شکستیم

 

 

خونه همونه که به هم رسیدیم

تو کوچه باغِ ترمه و ترنجش

همون که روی آینه هاش نوشتیم

هنوز می ارزه عاشقی به رنجش

 

 

هنوز به شیرینی صبح عیده

بازی نور و سایه و اقاقی

هنوز پر از عطرِ عبورِ عشقه

به هم رسیدنای اتفاقی

 

 

وسوسۀ ماهیِ قرمزِ حوض

ماهو داره پایین ترک میکشه

از پسِ پردۀ بنفشه و ناز

بهاره که داره سرک میکشه

 

 

خونه همونه که به هم رسیدیم

تو کوچه باغ ترمه و ترنجش

همون که روی آینه هاش نوشتیم

هنوز می ارزه عاشقی به رنجش

 

 

آهنگ و آرانژمان:امید کرامتی

آواز:حمید ترکاشوند

 

به پیشواز بهار

نوزدهم اسفند هشتادوهفت

4 عصر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سی ام اسفند 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  |