تبليغاتX
شبگویه
اهورا ایمان

 

 

 

خوب

 

شاید این ثانیة نیومده

آخرین فرصت خوشبختی ماس

زشت و زیبا،خوب و بد،هر چی که هس

زندگی همه‌ش همین ثانیه هاس

 

زندگی کن،زندگی کن

لحظه لحظه زندگی کن

اگه تلخه،اگه شیرین

عشق محضه،زندگی کن

 

زندگی کن شاید امروز

روز اقبال تو باشه

شاید این بختی که میگن

لحظه ای مال تو باشه

 

 

زندگی کن که هنوزم

رو لبات فرصت خنده س

تو صدات هنوز ترانه

تو چشات هنوز پرنده س

 

 

از همین لحظه به فکرِ

لحظه ای باش که تو راهه

لحظه ای که با تو خوبه

لحظه ای که با تو ماهه

 

شاید این ثانیة نیومده

آخرین فرصت خوشبختی ماس

زشت و زیبا،خوب و بد،هر چی که هس

زندگی همه‌ش همین ثانیه هاس

 

 

 

 

آهنگ و تنظیم:محمد رضا چراغعلی

خواننده:احسان خواجه امیری

تیتراژ برنامة صمیمانه

 

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:42 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

و اما مبارک باشد

 

نه زمزمة ممنوع شدن موسیقی به گوش می رسد نه رسانه با موسیقی پاپ قهر کرده است.نه ناشران با موسیقی به مثابة پفک نمکی برخورد می کنند و نه کسی سرش درد می کند به موسیقی گیر بدهد.نه کپی رایت به راحتی آب خوردن نادیده گرفته می شود و نه دسترنج ناشر و مولف به نازلترین قیمت و کیفیت در حاشیة پیاده روهای انقلاب و ولیعصر چوب حراج می خورد و تازه کسی هم چشمش را بر روی این دزدی که نه دزدی محسوب می شود و نه در روز روشن اتفاق می افتد نبسته است.

نه خوانندة یک شبه خواننده شده داعیة نجات موسیقی ایران را دارد و نه اهالی موسیقی سنتی سایة پاپی ها را با تیر می زنند.نه کسی جلوی کنسرتی را گرفته و نه مجوز خواننده و آهنگساز و ترانه سرایی لغو شده.

نه خواننده سالاری باب است و نه جلف مداری.نه قلم به مزدی مرسوم است و نه ترانه دزدی.نه روشنفکری به تحقیر ترانه پرداخته و نه واماندگی به انکار.نه...

اصولا همه چیز خوب است و بر وفق مراد می گذرد کلا.

موسیقی روز به روز در راه اعتلا گام بر میدارد،کنسرتها مرتب برگزار می شود، سالنهای کنسرت یکی پس از دیگری افتتاح می شوند و اجرای موسیقی های مختلف را به نمایش می گذارند،کاست ها یکی پس از دیگری منتشر می شوند و کسی بابت هیچ نوع مجوزی هیچ گونه نگرانی ندارد،اهالی موسیقی سنتی حاشیه نشینان پاپ را به متن آورده اند و همة امکانات محدود و نامحدود خوداز قبیل بودجه و خانه و بیمه و وام و سفرهای خارجی و ...را با ایشان قسمت کرده اند،تالار وحدت به روال معمول تمامی امکانات خود را در اختیار اهالی موسیقی مردمی نهاده است.نهادهای مسئول در پی استقبال فراوان و بی نظیر مردم از سمفونی های سالانه که با کمترین هزینه به ساخت و اجرا می رسند،بودجة قابل ملاحظه ای را به حمایت از تولید و توزیع موسیقی مردمی و پاپ فاخر و اندیشه مدار اختصاص داده اند.

رسانه ها به خواست مردم تن داده و موسیقی دلخواه آنان را برای ایشان پخش می کنند، تصویرِ ساز،تصویری ممنوعه و فسادانگیز تلقی نمی شود و خواننده و آهنگساز و ترانه سرا عادلانه در منافع مادی و معنوی ترانه های منتشره شریکند، بیسوادی در ترانه بیداد نمی کند و آهنگها تازه تر از همیشه اند و خوانندة مقلد که اصلا و ابدا نداریم حتی از نوع دست چندم و اصولا همانطور که پیش از این گفته شد همه چیز همانطور است که باید باشد و بهار هم که در پیش است و بهاریة موسیقی هم به همین شیرینی و طراوت و تازگی است که انتظار دارید.مبارک باشد و همایون.

 

 

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1387ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

وقتی اولین ترانه ها را می نوشتم هرگز فکر نمی کردم تاوانی این همه سنگین داشته باشد.جدایی از شعر،داستان،فیلم و فیلمنامه،عکس و ...

ترانه آنطور که من دل سپردمش و دل داد،جایی برای این همه نگذاشت،تا جایی که اکنون بی همة اینها که گفتم خود را تنها در ترانه می‌جویم و در ترانه این همه را.

نمی دانم می‌توان آیا بازگشت و پیدا کرد آن منِ دور را؟شاید...

 

عشق و مرگ

 

در آينه نگاه كرد و خويش را نديد مرد

صدا، صدا، صداي پا، بلندتر ، شنيد مرد

 

لبي گزيد و اشك روي گونه اش هوار شد

شكست،در خودش شكست،چه زودميرسيد مرد

 

تمام عمر رفته را ورق ،ورق مرور كرد

و خط قرمزي به دور اسم " ا و" كشيد مرد

 

كسي كه مثل سايه تا غروب او رسيده بود

كسي كه مثل آرزو به او نمي رسيد مرد

 

نوشت" هيچ چيز مثل عشق جاودانه نيست"

كه خون شَتَك زد و گلوي مرگ را بريد مرد

 

 

روزی روزگاری بم !

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

برگِ بی درخت

 

دل به غم سپرده ام

در عبور سال ها

زخمی از زمانه و

خسته از خیال ها

 

چون حکایتی مگو

رفته ام ز یادها

برگ بی درختم و

در مسیر بادها

 

نه صدایی،نه سکوتی

نه درنگی،نه نگاهی

نه ترا مانده امیدی

نه مرا مانده پناهی

 

نیشها و نوشها چشیده ام

بس روا و ناروا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هر چه درد را به جان خریده ام

 

در عبور سال ها

در مسیر بادها

 

نه صدایی،نه سکوتی

نه درنگی،نه نگاهی

نه ترا مانده امیدی

نه مرا مانده پناهی

 

آهنگساز:آریا عظیمی نژاد

خواننده:سالار عقیلی

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1386ساعت 6:46 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 استعفا از شورای شعر وزارت ارشاد

 

 

براي ما تجربه‌ كوتاه مدت همكاري با شوراي تصويب ترانه پرده از دردناك بودن داستان ترانه برداشت. هجوم رسانه در عصر جديد و گسترش موج مولتي مديا به توليد «ترانه سازها» و افزايش بي‌رويه‌ اين جمعيت منجر شده است؛ به عبارت ديگر در كشور ما هر روز يك خواننده و دو ترانه سرا متولد مي‌شوند. و تلاش كاركنان، مشاوران، كارشناسان و بازرسان ارشاد براي نظارت بر اين توليد انبوه نه تنها به تنرل علمي آن نمي‌انجامد بلكه بر دامنه‌ گسترش موسيقي و ترانه‌ زيرزميني افزوده است كه شكل ديگري از اقتباس كور و عوامانه گروه‌هاي متوسط هنري جامعه است.
 وزارت ارشاد ناخواسته با كشاندن معيارهاي عمدتا سليقه‌اي، سياسي و اخلاقي به حوزه‌ توليد كلام در موسيقي پاپ هويت كاذب ديگري به توليد‌كنندگان آثار غيرعلمي و پيش پا افتاده داده است. و اين حس فاخر و ارجمند اجتماعي و سياسي را به يك جريان ناتوان و ضعيف و غيرعلمي تزريق كرده است.
دانش برخورد با اين پديده‌ اجتماعي در وزارت ارشاد شكل نگرفته است. در واقع اراده‌اي براي شكل گرفتن اين دانش نيست. موسيقي و ترانه‌ پاپ داخلي به هدايت احتياج دارد نه نظارت. و اين هدايت بستر طبيعي خود را دارد يعني «توليد و بازار» نه بستر امنيتي. مادامي كه تصور كنيم انتشار يك جلد كتاب يا يك جلد نوار كه حاوي سطري يا مصراعي غيرمتعارف است موجب نابودي اركان امنيتي جامعه مي‌شود در حقيقت اغفال شده‌ گروهي نويسنده و منتقد عصر پيش از تاريخ هستيم كه با دوربين‌هاي مجهز، سطور گمشده‌ كتاب‌هاي متروك را رصد مي‌كنند.
تا هنگامي كه تصور كنيم مردم يا در واقع مخاطبان هنر موسيقي نوجواناني معصوم هستند كه تنها شنونده‌ كاست‌هاي مجوز گرفته‌ دستگاه فرهنگي كشورند و وظيفه‌ هدايت آنها بر عهده‌ شوراي نظارتي ارشاد است موسيقي و ترانه‌ پاپ دچار همين بلبشوي فرهنگي و تاريخي است.
به نظر ما در شرايط فعلي، مميزي علمي ترانه كاري طاقت‌فرسا، سليقه‌اي و غيرلازم است و شوراي فعلي ترانه مي‌تواند با تشكيل كارگاه آموزشي و علمي ضمن عمل به وظيفه اصلي خويش، سنت مندرس كاناليزه كردن ذوقي فرآورده‌هاي ادبي را كنار گذاشته و نقش مفيد و حيثيت آفرين را در ترانه امروز ايفا كند.
ما جمعي از اعضاي شورا ضمن اعلام كناره‌گيري خود تا ايجاد زمينه مطلوب همكاري، دلايل زير را عامل قطع همكاري خويش با شوراي ترانه مي‌دانيم:
1_ سايه‌ سنگين نظارت بخشنامه‌اي ارشاد بر شورا احساس مي‌شود تا حدي كه اعضاي شورا آزادي تعامل با جامعه‌ هنري را ندارند. اين تعامل حتما بايستي با اجازه و نظارت ارشاد به عنوان كارفرما انجام شود و اعضاي شورا مشاور فرض مي‌شوند.
2_ ساز و كار شوراي ترانه در مواجهه با نسل و عصر جديد ترانه و موسيقي كارايي لازم را ندارد و اين شورا بايستي با نزديك شدن به هويت آموزشي و دور شدن از هويت امنيتي و نظارتي نقش تازه‌اي را در عرصه‌ موسيقي ايفا كند.
3_ اساسا اراده و علاقه‌اي براي حمايت از موسيقي پاپ در شوراهاي كارشناسي ارشاد وجود ندارد. و اين خلأ ناشي از كمبود نيروي كارشناسي موسيقي پاپ و ضعف تئوري در آن حوزه است.
4- حوزه‌ عمومي كلام در موسيقي پاپ در شرايط فعلي قابل دفاع نيست و مميزي با ايجاد اختلال به اين حوزه هويت كاذب سياسي و علمي داده است.
5_ بررسي و تحميل قواعد و اساليب كهن ادبي به ساختار ترانه‌ نوين از معايب كارشناسي شوراي فعلي ترانه است.
6_ عدم رعايت استقلال شورا و قرار دادن فيلترهاي نظارتي ديگر.
7_ و در آخر هيچ شورايي صلاحيت رد آثار بزرگان شعر كلاسيك فارسي مانند حافظ، خيام، مولانا، سعدي و ... را ندارد.

 

                                     محمد علی بهمنی  اهورا ایمان  عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1386ساعت 3:47 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

سلامِ آخر

 

نمیدونم چیه که میگه از این ترانه بنویس.از "سلام ای غروب غریبانة دل"...از "خداحافظ ای شعر شبهای روشن....یه چیزی که انگار از دل همین ترانه بیرون میزنه و اونقدر هم مالِ ترانه سرا و آهنگساز و خواننده نیست.یعنی هم هست و هم نیست.مثل همون اندوهی که همزادِ بیشترِ ترانه هاس.مثل همون غمی که تو سرخوشانه ترین لحظه ها هم میاد سراغت و خنده هاتو کمرنگ میکنه.اما چرا تو این ترانه اینجوری خودشو نشون داد نمیدونم.شاید چون هر کدوم از ما کسانی رو از دست داده بود.شاید چون هر کدوم از ما سفر کرده ای داره که یه وقتایی بغض و دردِ دوریش میاد سراغمون. جدایی،جدایی...جدایی همیشه سخت بوده،همیشه.جدایی از آدمایی که دوستشون داری، جدایی از روزای خوب زندگی،جدایی از لحظه هایی که آرزو میکنی همیشگی باشن و ابدی که نیستن،که میرن و تموم میشن. اون وقت احساس میکنی یه حفرة تازه تو دلت واشده که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه پرش کنه. اون وقته که احساس میکنی تنهایی. همیشه تنهایی.ترانة "سلام آخر" رو چند سال پیش گفته بودم.وقتی که هنوز اینقدر سفر کرده نداشتم. زمان نسبتا زیادی از ساخت و اجرای "باران که میبارد" گذشته بود که "علی" گفت:«میدونی خیلی وقته ترانه ای،شعری دلمو نلرزونده.ترانه ای که حرف دل همه مون باشه.ترانة مردم».همون لحظه اولین بندِ ترانه رو براش خوندم و گفت: «خودشه» و سه چهار روز بعد "سلام آخر" آهنگ داشت.و حالا انگار چیزی که میگه بنویس همین رفتنه. همین سفر که خیلی هارو ازمون گرفته. از من و شما.اینجاس که دیگه بغض گلوی قلم رو میگیره. اینجاس که حرفی برای گفتن نمیمونه جز این که خداحافظ.خداحافظ به یگانه برادرم حسین،به بابکِ بیاتِ عزیز،به ناصرِ عبداللهیِ خوب، به همة اونایی که رفتن. به همة اونایی که رفتن اما دوستشون داریم.رفتن اما تو قلبمون جادارن.رفتن اما نه... اونایی که نرفتن ویه عمره کنارمونن،سایه به سایه،همراه و همخونه. خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ...

                                                                                     

 

 تهران زمستان 85 

 

 

 

 

سلام ای غروبِ غریبانة دل

سلام ای طلوعِ سحرگاه رفتن

سلام ای غمِ لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن

 

خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن

خداحافظ ای قصة عاشقانه

خداحافظ ای آبیِ روشنِ عشق

خداحافظ ای عطرِ شعرِ شبانه

 

خداحافظ ای همنشینِ همیشه

خداحافظ ای داغِ بر دل نشسته

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

 

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامانِ دریا

اگر شب نشینم،اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

 

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمة واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 

خداحافظ ای برگ و بارِ دل من

خداحافظ ای سایه سارِ همیشه

اگر سبز رفتی،اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهارِ همیشه

 

 

 

آهنگ و آرانژمان: علیرضا کهن‌دیری

آوا: احسان خواجه‌امیری

آلبوم: سلام‌آخر

ناشر: ایران‌گام

 

  

+ نوشته شده در  چهارم آبان 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

         

 

        خیال

 

 

بذار خیال کنم هنوز             ترانه هامو میشنوی

هنوز هوامو داری و              هنوز صدامو میشنوی

 

بذار خیال کنم هنوز             یه لحظه از نیازتم

اگر تمومه قصه مون             هنوز ترانه سازتم

 

بذار خیال کنم هنوز             پر از تب و تاب منی

روزا به فکر دیدنم               شبا پر از خواب منی

 

بذار خیال کنم تو دلتنگییات

غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصة طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارمو نگفتی

 

بذار خیال کنم منم              اون که دلت تنگه براش

اونی که وقتی تنهایی            پُر میشی از خاطره هاش

 

اون‌که‌هنوز‌دوسش‌داری        اون که هنوز همنفسه

بذار خیال کنم منم              اونی که بودنش بسه

                

                    دوباره فال حافظ و               دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم،بذار              اگر چه بی خیالمی

 

بذار خیال کنم تو دلتنگییات

غروب که میشه یاد من می افتی

تویی که قصة طلوع عشقو

گفتی و دوستت دارمو نگفتی 

 

آهنگ و آرانژمان و آوا:احسان خواجه امیری

آلبوم:سلام آخر

ناشر:ایران گام

 

+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1386ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

        

 

 

         باور نکن تنهایی ات را

 

باور نكن تنهايي ات را

من در تو پنهانم،تو در من

از من به من نزديكتر تو

از تو به تو نزديكتر من

 

باور نکن تنهایی ات را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچة عشق

بر دوش هم سر می گذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهایی ات را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

 

من با توام هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه،یک روز

با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبة دل

با ور نکن تنهایی ات را

من با توام منزل به منزل

 

         تهران.تیر هشتادوشش

 

       آهنگ و تنظیم:علیرضا کهن دیری

         خواننده:محمد اصفهانی

        با حضور:

         دولتمند خلف

         (پخش از شبکة تهران)

 

 

اگر چه در عرف این وب کتابتِ آثار پخش نشده نبوده اما گهگاه سنت شکنی هم بد نیست.این ترانه را بر اساس سریال «شکرانه» نوشته ام که کارگردان آن آقای سعید سلطانی ست.فکر میکنم علاوه بر اجرای تیتراژ با صدای آقای اصفهانی و آوای استاد دولتمند اجرای کاملا مشترک این ترانه را در میانة سریال نیز بشنویم که خود

ماجرایی ست.

 

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط اهورا ایمان  | 

 

 

 

گپ کارگزاران با «اهورا ایمان» در نشر ثالث‌
ترانه‌های ضدمعشوق، باقی نمی‌مانند

علی زادمهر-چند دقیقه‌ای از ساعت 6 عصر گذشته بود که وارد نشر ثالث شد. برخلا‌ف آخرین‌باری که دیده بودمش سبیل گذاشته بود. به استقبال‌اش رفتم و متوجه شدم که باران می‌آید. بعد از سلا‌م و احوالپرسی گفتم چه جالب، دیدن شما همراه این باران مرا یاد آهنگ «خطی بر باد» که علیرضا شهاب ‌براساس شعری از شما خوانده است، می‌اندازد. خنده‌ای کرد و گفت: بگذریم.
دیگر فضای بم نوستالژیک نیست‌
اهورا ایمان که اصلیتی بمی دارد و دوران کودکی‌اش را در بم و بندرعباس گذرانیده است در پاسخ به سوال محسن فرجی که از او در مورد خاطرات کودکی و نوجوانی‌اش از بم می‌پرسد، می‌گوید: «من تا 8 سالگی در بندرعباس بودم و از 8 سالگی به بم آمدم. تا گرفتن مدرک لیسانس در بم زندگی می‌کردم. امروز فکر کردن و صحبت در مورد بم برای من بسیار سخت و عذاب‌آور شده است. من و همسرم هر دو اهل بم هستیم و قبل از زلزله زیاد به بم سفر می‌کردیم، اما امروز طوری شده است که سفر به بم برایم دلچسب نیست.

آهی می‌کشد و ادامه می‌دهد: خاطرم می‌آید که در دوران کودکی در منزل ما جوی آبی عبور می‌کرد و در کنار آن درخت نخلی قرار داشت. در دوران نوجوانی شب‌ها روی تختی که زیر درخت نخل بود، دراز می‌کشیدم. فضا و محیط زندگی و ارتباطات ما و همسایه‌ها بسیار صمیمی و دوستانه بود به صورتی که تمام معلمان ما در مدرسه بهمنیار که بعدها به شهید عابدینی تغییر نام پیدا کرد، همسایه شاگردها بودند. به نظر می‌رسد خاطرات دوران کودکی و نوجوانی، او را به روزهای خوش و دوری برده است. هر چند که ادامه می‌دهد: اما امروز دیگر آن فضای سنتی و نوستالژیک و آن اتمسفر ناب وجود ندارد. ‌
فرجی که اشتیاق اهورا ایمان را به بم و حال و هوایش دیده است، می‌پرسد: پس چرا بم در ترانه‌ای از شما دیده‌نمی‌شود؟
ایمان پاسخ می‌دهد: من ترانه «مرو ای دوست»را که آقای اصفهانی خواندند برای بم سرودم، اما در آن به بم اشاره‌ای مستقیم نکردم، بعدها به خودم گفتم باید کارهای مهمتری به جز ترانه‌سرایی برای بم انجام داد.
گفتم باید کار ویژه من این باشد که فرهنگ و هنر مردم بم را معرفی کنم. در این مدت با دوستی آشنا شدم که با کمک ایشان تعدادی از مثل‌ها و افسانه‌های بم را گردآوری کرده‌ایم. ضمنا در حال تاسیس یک ‌ N.G.O هستیم و قصد داریم با کمک دوستان حدود یکصد هزار جلد کتاب برای کتابخانه بم جمع‌آوری کنیم. ‌
از او می‌خواهم به این سوال جواب دهد که آیا می‌توان بم را مانند شهرک سینمایی ساخت؟ عرق پیشانی‌اش را خشک می‌کند و می‌گوید: به نظر من