|
اهورا ایمان
|
1)به تائید رسیدن کامنتها و سپس به نمایش درآمدنشان نوعی سانسور است.شکی در این نیست اما مهمتر این است که در حیطه ای که مسئولش من هستم به شخصی توهین نشود. این شخص اگر من باشم مهم نیست کما اینکه در یکی از کامنتهای پست «از نفس افتاده»این اتفاق افتاده است اما از آنجا که کسی هر بار تحت نامی ساختگی به هنرمندی از دوستان و کسانی که من با ایشان در ارتباط هستم،توهین میکند،به این نتیجه رسیدم که بیش از این مجال ابراز وجود و شهامت نمایی!به این کس که نمیدانم کیست! ندهم.علی الحساب پذیرای توهین به دیگران نیستم با این پیش فرض انسانی و اخلاقی که میان توهین و انتقاد فرسنگ ها فاصله است.
2)کسی که مرا سانسورچی میداند و خود را تئوریسین و منتقد ترانه لطفا در اسرع وقت با در دست داشتن ترانة سانسورشده اش به دمِ دست ترین کتابهای ادبیات دورة دبیرستان! مراجعه نموده و به قضاوت بنشیند.
3)ترانه سرایی به ترانه خوانی در گهده های ترانه و ابراز کمال و جمال!در این جلسات ایضا اینترنت نیست که به زمزمه شدن ترانه است و مردمی شدنش.اگر خود را ترانه سرامیدانید تلاش کنید نه تخطئه.ترانه بگویید،ترانه ای که به اجرایی شایسته برسد.
4)نپذیرفتن ترانه ای!که در قافیه،وزن،ردیف، ترکیب بندی،محورهای همنشینی و جانشینی تناسب، ساختار یا نحو زبان و ...ایراد آشکار دارد یا مرجوع کردن ترانه ای!! که در چهار بیت چهار بار به بیراهه رفته و آسمان ریسمان کرده و دچار اشتباههای انشایی، تاریخی معنایی و ...شده نه تنها سانسور نیست که خدمتی ست شایسته به زبان و ادبیات و فرهنگ و موسیقی ایرانی.
5)اگر فکر میکنید یکی از پنج ترانه سرای برتر ایران زمین هستید و احیانا حقتان را خورده اند لطفا یک تورق سرسری درترانه های معینی کرمانشاهی،بیژن ترقی،جنتی عطایی،هدیه،و ..بفرمایید تا به عیار ترانه سرایی خود پی ببرید.
و اما از این پنجگانه گذشته ترانة «زشت و زیبا» را تقدیم میکنم به دوستانی که مایل بودند نسخة وبلاگی اش را هم ببینند.
«زشت و زيبا»
نه ميشه باورت كنم نه ميشه از تو رد بشم
نه ميشه خوب من بشي نه ميشه با تو بد بشم
نه دل دارم كه بشكني نه جون دارم فدات كنم
نه پاي موندنِ مني نه مي تونم رهات كنم
نه مي تونه تو خلوتش دلم صدا كنه تورو
نه مي تونم بگم بمون نه مي تونم بگم برو
كجا برم كه عطر تو نپيچه توي لحظه هام
قصه مو از كجا بگم كه پا نگيري تو صدام
چه جوري از تو بگذرم تويي كه معني مني
تويي كه از مني اگر به ريشه تيشه ميزني
نه ساده اي نه خط خطي نه دشمني نه همنفس
نه با تو جاي موندنه نه مونده راه پيش و پس
نميشه با تو باشم و اسير دست غم نشم
فقط مي خوام با خواستنت تا هستم از تو كم نشم
آهنگساز و خواننده:احسان خواجه امیری
1)روز /خارجی ـ داخلی/داخل ماشین/اتوبان چمران
به سمت دفتری که هم دفتر کارگردانه و هم لوکیشن فیلم حرکت میکنیم.آریا میگه:آدم جالبیه،کارشم خوب بلده...میگم:نسل سوخته ش عالی بود،بقیة فیلماشم درست و حسابی ندیدم.
2)روز/داخلی/ساختمانی که لوکیشن اصلی فیلم میم مثل مادر است
به قیافه میشناسمش.با آنکه سبیل پهن و بزرگی دارد اما چانه و لب پایینش به یاد ماندنی ست. هندونه میارن.تعارف میکنه و مشغول میشیم.از فیلم حرف میزنیم و ترانه ش.میگه:میخوام همة حرفایی رو که من تو هشتاد نود دقیقه میگم تو توی هفت هشت خط ترانه ت بگی.دم در گیر میده به موهای آریا.میگه: اما چون به احترام خانمشه هیچی بهش نمیگم!
3)روز/خارجی ـ داخلی/داخل ماشین/خیابان ستارخان
آریا رو سر چار راه توحید پیاده کردم.گفت منم ماشین بگیرم گفتم خونه تون کجاس؟گفت: اشرفی اصفهانی.گفتم اِ نزدیک مایین که.دور برگردون رو دور میزدم که گفت:فکر میکردی کارگردان نسل سوخته اینطوری باشه؟گفتم:چه جوری؟گفت:مث من،همینطوری که هستم. گفتم:طور خاصی نیستین...اما بود.بعد از حسن حسینی گفت که چرا مرد.از مخملباف.از بازیگراش.دم خونه ش که رسیدیم داشت از مادرش میگفت که به سختی به اینجا رسونده بودش.از روزای سخت بیمارستان و بیماری مادرش.گفت میخوام با میم مثل مادر دینمو بهش ادا کنم.گریه میکرد.
4)روز/خارجی ـ داخلی/داخل ماشین/اتوبان چمران
رو به روی هتل استقلال دور برگردون رو به سمت پمپ بنزین دور میزنم.هر لحظه منتظر توقف ماشینم.آلارم گوشی میگه مسیج اومده.یه چشمم به خیابون شلوغ و یه چشمم به حروف انگلیسیmolhgholipoor... میزنم کنار.بوی بنزین رو از دویست سیصد متری حس میکنم.یاد پسرک فیلم میافتم که تو وان شناور شده بود.
به احترام رسول ملاقلی پور که مادرشو خیلی دوس داشت.
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوس دارم
چقد مث بچگیام لالاییاتو دوس دارم
سادگیاتو دوس دارم خستگیاتو دوس دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوس دارم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و ناز تو باغ دستات بشونم
کاشکی تو طاقچة دلت آینه و شمدون میشدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
لالایی لالالا
لالایی لالالا
دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه
لالایی لالالا
لالایی لالالا
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوس دارم
چقد مث بچگیام لالاییاتو دوس دارم
آهنگساز:آریا عظیمی نژاد
خواننده:مهیار
کارگردان:رسول ملاقلی پور
ترانة تیتراژ و متن چیز جدیدی نیست؛چه در سینمای ما و چه در سینمای دیگران.در سینمای ما که از همان ابتدا جای ثابتی داشته است.منتها در دهه های سی و چهل و پنجاه شمسی به یکی از ویژگی های سینمای فیلمفارسی تبدیل شد؛جریانی که اگر تعدادی از فیلمهای متعلق به سینمای اندیشمند را که از ترانه درست و بجا استفاده کرده اند نادیده بگیریم، باید اذعان کرد که ترانة سینمایی جزئی از آن (سینمای فارغ از اندیشگی یا همان فارسیِ معروف) بوده است.اما این حکایت در تلویزیون در دستگاهی دیگر روایت میشود،یا دست کم میتوان گفت شمارگان سریالهای تلویزیونی که شان ترانه را حفظ کرده اند بیش از سینمای مشهور به فیلم فارسی ست و از این جمله است:آوای فاخته، امام علی (ع)،ولایت عشق،شب دهم، معصومیت از دست رفته،روشنتر از خاموشی و... این مقدمه تنها برای قلمی کردن این ترانه در این دنیای نورانی!بود که با صدای خوش احسان به گوش مبارک شمایان رسیده ونه چیز دیگر.ضمن این که اگر باری تعالی مدد فرماید به زودی مجموعه ای از ترانه های تیتراژی که سراینده اش بنده هستم و آهنگ سازش استاد فریدون شهبازیان و خواننده اش آقای محمد اصفهانی منتشر خواهد شد و پس از آن مجالی افزونتر دست میدهد برای چنین گفتارهایی. ایدون باد.
«از نفس افتاده»
فکر میکردم
تو رو دیدن
یه تولد
یه طلوعه
تو غروبِ آشنایی
ندونستم
که رسیدن
یه بهونه س
یه بهونه
واسه لحظة جدایی
بی تو غریبِ غربت و آمادة شکستنم
با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم
ندونستم نرسیده تو شروع قصه میری
آرزوی زندگی رو میری و ازم میگیری
ندونستم که رسیدن یه بهونه س واسه رفتن
واسه پرپر شدنِ تو واسه ویرون شدنِ من
بی تو غریبِ غربت و آمادة شکستنم
با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم
بر اساس آهنگِ احسان خواجه امیری
خواننده: احسان خواجه امیری
بهمن هشتادوپنج
پخش از شبکة یک تلویزیون
برای ناصر عبداللهی
که خواست خودش باشد
عمریه پنجره های خونه رو
به هوای دیدنت وا میکنم
توی نقره ریزِ اشک و آینه
تو رو گم نکرده پیدا میکنم
(1)
از جنوب آمده بود.از جنوبِ خرد و خسته.از جنوبی که شروه و شرجی اش ناصریا را به
ما داده بود.ناصری که رنگ و عطر دریا داشت،همیشه.بچة بندرعباس بود.وقتی بهش
گفتم بچگیمو تو محلة «سید کامل» سپری کردم،چشاش برقی زدن و گفت «پس تو
هم چوک بندری خو»گفتم «بندری بلد نیستم»گفت«بندری بودن که به زبان
نیست»و حالا میفهمم بندری بودن به زبان نیست حالا که مرد و زن و پیر و جوان را
میبینم که برایت گریه میکنند.اشک میریزند و یکصدا «نازتکه» را میخوانند.اینها همه
بندریاند.بندریهایی که خیلی هاشان هنوز یکبار هم بندر و دریایش را ندیده
اند.بندریهایی که شرجی و شروه را با اسم تو و ترانه ای که تو خوانده ای
میشناسند.بندریهایی که حالا تو برادر و پسر و دوست عزیزشانی.حالا تو بهانة سفرشان
به دیار شعر و شرجی شده ای.بندریهایی که مثل من زبان بندری نمیدانند اما زبان
ناصر را بهتر از هر بندری میفهمند و میشناسند.
همه میگویند برای ناصر زود بود.خیلی زود بود.سی و شش سالگی که وقت رفتن
نیست اما نمیدانند که چشم به دنیا نداشتی.نمیدانستند که تو میدانستی که دنیا و
آدمهایش همه بهانه اند و هیچ.فکر میکردند اینها شعار است و نمی دیدند آن همه
دست و دلبازی و بخشش ات را.آن همه سخاوتِ جنوبی ات را که هر تازه آشنایی را
هواخواهت میکرد.اینها نمیدانستند که تو چیزهایی را میبینی که از چشم خیلی ها
پنهان است و تومیدیدی.تو میدیدی که دوم،سوم دی ماه هشتاد و دو زنگ زدی
گفتی«برای این ملودی ترانه ای بگو که آدمها را به فکر مرگ بیندازد»گفتم«چرا
مرگ؟»گفتی«اول اینکه همه از مرگ غافلیم و بعد هم اینکه به زودی عدة زیادی
میمیرند.»پرسیدم «چطور» که گفتی «چطورش مهم نیست،مهم به فکر مرگ و توشة
راه بودن است و...» و دو سه روز بعد بود که زلزلة مهیب پنجم دی هزاران نفر را در
گوشه ای از کویر به کام مرگ فرو برد.
و حالا مهم این نیست که ترانة تازه ای نمیخوانی.مهم این نیست که موسیقی پاپ
یکی از بهترینهایش را در این وانفسای ترانه و ترنم از دست داده است؛مهم و دریغ این
است که ما قدر و بهایت را آن طور که باید ندانستیم.آن طور که باید نشناختیم و
نشنیدیمت.
حالا تو نیستی.نه اینکه نباشی اما تمام و کمال نیستی.وگرنه تا دریا هست و شروه و
شرجی و موجاموج صدایت که عطر عشق را می پراکند، هستی و در دل و دیدة ما جا
داری.حالا که «با مرگ بی حساب شدی»(2)حالا که هر غروب تکیه بر شانة لنج
مینشینی و با ساز و صدایت خستگی جاشوان و ماهیگیران بندر را به آب میدهی.حالا
که با دریا یکی شده ای و هر شب از موج و ماه میتوان شنیدت.حالا که منتظریم که
کی و کجا دوباره میبینیم و میشنویم تو را. ناصریای بندر را.ناصریای ایران را.ناصریای
خودمان را.
1)اهورا ایمان(آلبوم هوای حوا)
2)استاد محمدعلی بهمنی
تهران دی هشتادوپنج
بوی شرجی
اهل باران اهل دریا اهل اندوهِ غروبیم
از دیار شعر و شرجی از کویر و از جنوبیم
از کویر صاف و ساده از جنوبی خرد و خسته
سرو آزادی تکیده بال پروازی شکسته
خسته ایم اما نه خاموش شاعرِ دریا و دردیم
مرد مردستان بندر مرد میدان نبردیم
روز عشق و آتش و خون مردی مردانه ماییم
با دل خسته دلیریم با لب بسته صداییم
اهل خاک تشنه اما دل به دل دریاترینیم
با صداقت همصدا و با سخاوت همنشینیم
همنشین ماه و دریا هم هوای بوی شرجی
شروه خوان بغض بندر آشنای بوی شرجی
از آلبوم بوی شرجی