|
اهورا ایمان
|
خاکستر
اواخر اسفند هشتاد و چهار بود که آقای کهن دیری به پیشنهاد آقای اصفهانی ترانة سریال وفا رو سپرد به من.فکر کنم کمتر از سه روز وقت داشتیم.نه برای سرودن که برای همه چیز.از سرودن گرفته تا تنظیم و ضبط و اجرا.داستان سریال رو از آقای اصفهانی شنیدم و علیرضا هم که قسمتی از آهنگ رو ساخته بود.اونجا رو که میگه «گفتی از روز سفر...» خلاصه تو اون فرصت انجام دادن همة این مراحل یه جورایی غیر ممکن بود که نمی دونم چی شد که شد. گفتم که علیرضا یه قسمت از آهنگشو ساخته بود و ریتم کار رو هم مشخص کرده بود، روز اول نشد.خیلی سعی کردم و نشد.فیلم دیدم،کتاب خوندم،عکس دیدم اما حسی که باید می اومد سراغم نیومد.روز دوم بود که علیرضا که مشغول ضبط موسیقی متن قسمتهای اولیه هم بود زنگ زد که چی شد؟گفتم هیچی.انگار قرار نیست اتفاقی بیفته!گفت اینجوری که نمیشه قول دادیم ترانه رو به پخش برسونیم.گفتم نمی دونم چی کار کنم.می خوای تو اول آهنگو بساز بده من روش کار کنم اینطوری فضای بهتر و بیشتری دارم.گفت نه من با فضای ترانه باید حرکت کنم و ملودی همراه ترانه متولد شه.گفتم می خوای یه شعری که به این کار نزدیک باشه از یه شاعر دیگه بهت برسونم اونوقت تو ملودی رو کار کن بده من،سعی می کنم روی ملودی ترانه رو سوار کنم و اگر هم نشد همون شعرو تو تیتراژ استفاده کنین.علیرضا قبول کرد و تلفنو قطع کردم و قرار شد نیم ساعته بهش زنگ بزنم و یه شعر کلاسیک رو بدم که کار کنه.رفتم سراغ قفسة کتابا و داشتم کتابا رو همونجور تو قفسه ورانداز می کردم که کلام قسمتِ ساخته شدة آهنگ به ذهنم نشست «گفتی از روز سفر...»نیم ساعت بعد که به علیرضا زنگ زدم همة ترانه رو براش خوندم و شب بعد به اتفاق آقایان اصفهانی و لطیفی (کارگردان) و پوریا پورسرخ(بازیگر) و سهراب پور(تهیه کننده) و آریا عظیمی نژاد ( ناظر ضبط) و استاد وزیری(نوازندة نی عربی) و علیرضا تو استودیو بودیم.و بعد هم اگر اشتباه نکرده باشم یکی از ترانه هایی بود که هم شنیده شد و هم به ذائقة شنیداری مردم خوش نشست.و بعد از این کار بود که «باران که میبارد» ساخته شد و...حالا این ترانه رو تقدیم میکنم به علیرضا کهن دیری که این ترانه حکایت خودشه و...
عشق است و آتش و خون
داغ است و دردِ دوری
کی می توان نگفتن
کی می توان صبوری
کی می توان نرفتن
گیرم پری نمانده
گیرم که سوختیم و
خاکستری نمانده
با دوست عشق زیباست
با یار بی قراری
از دوست درد ماند و
از یار یادگاری
گفتی از روزِ سفر
گفتم از من مگذر
مجنون
لیلا
رفتی
بی بال و بی پر
تهران اسفند هشتاد و چهار
آهنگساز:علیرضا کهن دیری
خواننده:محمد اصفهانی
باران که میبارد...
باران که میبارد تو می آیی
بارانِ گل بارانِ نیلوفر
بارانِ مهر و ماه و آیینه
باران شعر و شبنم و شبدر
باران که میبارد تو در راهی
از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز
با ابر و آب و آسمان جاری
غم میگریزد،غصه میسوزد
شب میگدازد،سایه میمیرد
تا عطرِ آهنگِ تو میرقصد
تا شعرِ باران تو میگیرد
از لحظه های تشنة دیدار
تا روزهای با تو بارانی
غم میکُشد ما را و میبینی
دل میکِشد ما را و میدانی
تهران 13/6/85
آهنگساز:علیرضا کهن دیری
خواننده: احسان خواجه امیری
(در دست انتشار)