تبليغاتX
شبگویه
اهورا ایمان

 

 

وقتی اولین ترانه ها را می نوشتم هرگز فکر نمی کردم تاوانی این همه سنگین داشته باشد.جدایی از شعر،داستان،فیلم و فیلمنامه،عکس و ...

ترانه آنطور که من دل سپردمش و دل داد،جایی برای این همه نگذاشت،تا جایی که اکنون بی همة اینها که گفتم خود را تنها در ترانه می‌جویم و در ترانه این همه را.

نمی دانم می‌توان آیا بازگشت و پیدا کرد آن منِ دور را؟شاید...

 

عشق و مرگ

 

در آينه نگاه كرد و خويش را نديد مرد

صدا، صدا، صداي پا، بلندتر ، شنيد مرد

 

لبي گزيد و اشك روي گونه اش هوار شد

شكست،در خودش شكست،چه زودميرسيد مرد

 

تمام عمر رفته را ورق ،ورق مرور كرد

و خط قرمزي به دور اسم " ا و" كشيد مرد

 

كسي كه مثل سايه تا غروب او رسيده بود

كسي كه مثل آرزو به او نمي رسيد مرد

 

نوشت" هيچ چيز مثل عشق جاودانه نيست"

كه خون شَتَك زد و گلوي مرگ را بريد مرد

 

 

روزی روزگاری بم !

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1386ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط اهورا ایمان  |