تبليغاتX
شبگویه -
اهورا ایمان

 

 

 

سلامِ آخر

 

نمیدونم چیه که میگه از این ترانه بنویس.از "سلام ای غروب غریبانة دل"...از "خداحافظ ای شعر شبهای روشن....یه چیزی که انگار از دل همین ترانه بیرون میزنه و اونقدر هم مالِ ترانه سرا و آهنگساز و خواننده نیست.یعنی هم هست و هم نیست.مثل همون اندوهی که همزادِ بیشترِ ترانه هاس.مثل همون غمی که تو سرخوشانه ترین لحظه ها هم میاد سراغت و خنده هاتو کمرنگ میکنه.اما چرا تو این ترانه اینجوری خودشو نشون داد نمیدونم.شاید چون هر کدوم از ما کسانی رو از دست داده بود.شاید چون هر کدوم از ما سفر کرده ای داره که یه وقتایی بغض و دردِ دوریش میاد سراغمون. جدایی،جدایی...جدایی همیشه سخت بوده،همیشه.جدایی از آدمایی که دوستشون داری، جدایی از روزای خوب زندگی،جدایی از لحظه هایی که آرزو میکنی همیشگی باشن و ابدی که نیستن،که میرن و تموم میشن. اون وقت احساس میکنی یه حفرة تازه تو دلت واشده که هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه پرش کنه. اون وقته که احساس میکنی تنهایی. همیشه تنهایی.ترانة "سلام آخر" رو چند سال پیش گفته بودم.وقتی که هنوز اینقدر سفر کرده نداشتم. زمان نسبتا زیادی از ساخت و اجرای "باران که میبارد" گذشته بود که "علی" گفت:«میدونی خیلی وقته ترانه ای،شعری دلمو نلرزونده.ترانه ای که حرف دل همه مون باشه.ترانة مردم».همون لحظه اولین بندِ ترانه رو براش خوندم و گفت: «خودشه» و سه چهار روز بعد "سلام آخر" آهنگ داشت.و حالا انگار چیزی که میگه بنویس همین رفتنه. همین سفر که خیلی هارو ازمون گرفته. از من و شما.اینجاس که دیگه بغض گلوی قلم رو میگیره. اینجاس که حرفی برای گفتن نمیمونه جز این که خداحافظ.خداحافظ به یگانه برادرم حسین،به بابکِ بیاتِ عزیز،به ناصرِ عبداللهیِ خوب، به همة اونایی که رفتن. به همة اونایی که رفتن اما دوستشون داریم.رفتن اما تو قلبمون جادارن.رفتن اما نه... اونایی که نرفتن ویه عمره کنارمونن،سایه به سایه،همراه و همخونه. خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ...

                                                                                     

 

 تهران زمستان 85 

 

 

 

 

سلام ای غروبِ غریبانة دل

سلام ای طلوعِ سحرگاه رفتن

سلام ای غمِ لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن

 

خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن

خداحافظ ای قصة عاشقانه

خداحافظ ای آبیِ روشنِ عشق

خداحافظ ای عطرِ شعرِ شبانه

 

خداحافظ ای همنشینِ همیشه

خداحافظ ای داغِ بر دل نشسته

تو تنها نمیمانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

 

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامانِ دریا

اگر شب نشینم،اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

 

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمة واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 

خداحافظ ای برگ و بارِ دل من

خداحافظ ای سایه سارِ همیشه

اگر سبز رفتی،اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهارِ همیشه

 

 

 

آهنگ و آرانژمان: علیرضا کهن‌دیری

آوا: احسان خواجه‌امیری

آلبوم: سلام‌آخر

ناشر: ایران‌گام

 

  

+ نوشته شده در  چهارم آبان 1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط اهورا ایمان  |