سلام دوستان عزیز

ببخشبد که دیر آمدم ولی باور کنید که حق داشتم

نخست اینکه کار روی آلبومم خیلی وقتمو گرفته،دیگر اینکه یه سایت با کمک دوستان طراحی کردم و اونجا هم کارگاه ترانه راه انداختم و هم گالری تصاویر دارم و هم دفتر ترانه و هم...خلاصه سعی کردم یه کمی به روزتر در خدمت دوستان عزیزم باشم

تو این سایت دموی اولین موزیک و ترانۀ منم هست و صدای من که امیدوارم دوست داشته باشین تا خدا چه خواهدو ایشالا به موعد انتشار آلبوم نزدیک شیم

یه خبر دیگه هم اینکه پنجشنبه یا جمعۀآینده یعنی سوم یا چهارم مرداد ماه از برنامۀ از درآمد تا فرود/شبکۀ مستند کلیپ «گله دارم» پخش میشه.به موعد پخش که نزدیک شیم اخبار تکمیلی رو هم قرار میدم در سایت و وبلاگ.با مهر و دوستی همیشگی اینم آدرس سایت رسمی من

 

www.Ahooraiman.com

دوستان عزیز


سال نو میرسد و من با تمام وجود از شما سپاسگزارم برای بودنتان.برای همراهی تان و برای

انگیزه ای که به من بخشیدید و می بخشید.فرق سال نود و یک با بقیۀ سالها برای من در این

هست که در حالی سال نود و دو رو شروع میکنم که هزاران انگیزۀ نو دارم.برای بودن و

سرودن طرح نو دارم.سال نود و یک قرار بود با پخش نخستین اثری که در آن هم ترانه سرا

بودم و هم آهنگساز و هم خواننده تمام شود که فیلترینگ جدید این امکان رو از من گرفت و به

این ترتیب از لطف و نظر و راهنمایی ها تون در این نقش جدید و راه جدید محروم موندم.اما

زمان زیادی تا پخش «گله دارم» باقی نمونده و من به امید خدا در نخستین روزهای سال نو

«گله دارم» رو به دستتون میرسونم.ایشالا با پخش «گله دارم» و افتتاح سایت بیشتر با هم

باشیم و ترانه های تازه تری رو با هم تجربه و زمزمه کنیم.این خبر رو هم بهتون بدم که آخرین

گفتگوی من با نشریۀ ترانۀ ماه ویژۀ نوروز هست که در اون مفصل از چگونگی و چرایی

خوندنم گفتم و البته با یک پوستر نوروزی از من برای شما عزیزان.سال نو رو بهتون تبری

میگم و از خدا میخوام همه با هم روزهای بهتری رو در سال نو در کنار هم تجربه کنیم.

ترانه خون


بخون، بخون ترانه خون                  ترانه رو ترانه كن

صدا رو سفره ی غزل                        دلا رو دلبرانه كن


قلب تو بي پرنده نيس                   حرف تو بي طعم عسل

سكوتو صبح خنده كن                    صدا رو سفرة غزل


بخون بخون ترانه خون                   دلا رو همترانه كن

روزا رو آفتابي ترين                       شبا رو شاعرانه كن


با تو براي هر نفس                        ميشه غزل غزل نوشت

تلخي چشيد و با تو از                     مزمزه ی عسل نوشت


از تو به آينه ميشه رفت                 با تو تو قصه ميشه موند

ميشه همآواز تو از_                       ترانه شد ،ترانه خوند


با تو هميشه وقتِ دل                     وقت نفس كشيدنه

وقت ستاره، وقتِ گل                     وقت ترانه چيدنه


وقتشه با تو وقتشه                         شعله شدن ،به شب زدن

بسه گلايه،بسه غم                        بسه سكوتو لب زدن


بخون بخون ترانه خون        دلا رو همترانه کن

روزا رو آفتابی ترین          شبا رو شاعرانه کن


نهم اردیبهشت هشتاد و سه

بر اساس آهنگ مهران خلیلی

خواننده مانی رهنما

از آلبوم تموم شد ترانه

 


      

 

 

این ترانه را برای جانبازان هشت سال جنگ تحمیلی  و بر اساس آهنگ ناصر عبداللهی عزیز نوشتم.تقدیم به ناصریا و همۀ آنها که جان باختند اما عشق بردند و ماندند.                                         

 

آتش بگو، آتش بخوان بال وپرت را

 دريا بگو ، دريا بخوان چشم ترت را

با ما بگو با ما بخوان دفتر به دفتر

 آيينة عشق وشرف را ،پيكرت را

 

باران بگو ،باران بخوان، باران آتش

 از خاك وخون با ما بگو، ازتير وتركش

از سنگ وسنگر از غروب ،از نخل بي سر

 با ما بگو،باما بخوان دفتر به دفتر

 

ققنوس وار از بال وپر آسان گذشتي

آتش گرفتي، سوختي، از جان گذشتي

 

عشق اين چنين است، درد اين چنين است

 روز هجوم حادثه مرد اين چنين است

 

اي يادگارِ لاله هاي سرخِ پرپر

 اي از تبارِ عشق وآتش اي دلاور

پرواز كن در آسمان شوري در انداز

 تكرار كن پرواز را بي بال پرواز

 

ققنوس واراز بال وپر آسان گذشتي

آتش گرفتي، سوختي، از جان گذشتي

عشق اين چنين است ، درد اين چنين است

 روز هجوم حادثه مرد اين چنين است

 

 

 

سلام دوستان

این گفتگو با مجله ترانه ماه انجام شده و به چاپ رسیده حدود یک ماه پیش.خالی از لطف نیست خواندنش که حاوی خاطراتیست.

گفت‌وگو با اهورا ايمان

*شما در ابتدا شعر مي‌گفتيد؛ بعد به سمت ترانه آمديد. اين اتفاق چگونه افتاد؟

اين يك ماجراي خاطره‌گونه است.

 

*چه بهتر؛ مصاحبه را با يك خاطره شروع مي‌كنيم.

من زاده شهري در جنوب شرقي كشور به نام «بم» هستم. اين شهر باوجود كوچك بودنش، خوانندگان و موزيسين‌هاي زيادي دارد؛ مثل زنده‌ياد داريوش رفیعی، زنده‌ياد ايرج بسطامي، استاد كورس سرهنگ‌زاده، استاد مهدي بهزادپور و كساني ديگر. در كنار آنها شاعران خوبي مثل محمدعلي جوشايي دارد و نويسنده خيلي خوبي مثل محمدعلي علومي.  در خانه پدري‌ام، در طبقه دوم اتاقی ساخته بودیم رو به باغ كه از بقیۀ خانه مجزا بود و در آنجا هر از گاهي پذيراي دوستان شاعري بودم كه يا از نقاط مختلف كشور پيش من مي‌آمدند يا همشهريان خودم مثل آقايان جوشايي و علومي بودند كه به من سر می زند. «علي علومي» دوست نازنینی است كه يك جمله‌اش در گرايش من به سمت ترانه نقش داشت. در آن سال‌ها من تحت‌تاثير فضايي كه كنسرت زنده‌يادان مشكانيان و بسطامي در «بم» داشتند، داشتم موسيقي سنتي و تار را ياد مي‌گرفتم و قبل از آن هم يك مدت دف و ني مي‌زدم. از سال‌ها قبل هم در کنگره‌هاي شعر شركت مي‌كردم و براي مطبوعات شعر مي‌فرستادم. يك شب «محمدعلي علومي» در خانه ما بود. فضاي اتاق بالايي خانه ما، فضاي شاعرانه‌اي بود؛ قفسه‌هاي كتاب و طاقچه‌هاي قديمي و دف آويزان به ديوار و تار گوشه اتاق و چيزهايي از اين دست. من تار زدم و شروع كردم به زمزمه كردن آواز. در آن سال‌ها من رديف آوازي را در محضر زنده‌ياد «ايرج بسطامي» كار مي‌كردم و صداي بدي هم نداشتم. آن شب همانطور که دستی بر تار داشتم، يكي از غزلهای خودم را هم زمزمه و به‌نوعي؛ خنياگري مي‌كردم. «علي علومي» كه این را شنيد، گفت تو ترانه‌سراي خوبي مي‌شوي اگر به سمت ترانه بروي و واقعا از همان شب اين جرقه زده شد. مدتي بعد يك مصاحبه از زنده‌ياد «بابك بيات» در يك مجله اگر اشتباه نكنم «ايران جوان » خواندم كه در آن ايشان ترانه ای را از يك ترانه‌سراي جوان نقل کرده بود. ايشان گفت بودند اين ترانه‌سرا، ترانه‌سراي خوبي است كه آتيه درخشانی دارد و اين هم ترانه اوست. من آن را خواندم و گفتم خدايا! اين آدم چگونه مي‌تواند آتيه ترانه باشد و بعد گفتم بگذار خودم بنويسم ببينم چطوري مي‌نويسم و ترانه‌اي بر وزن همان ترانه نوشتم. داخل پرانتز بگويم كه آن ترانه همين چند وقت پيش توسط آقای تویجان نیازی آهنگسازي شد و به آقای اصفهانی واگذار شد و شايد در آلبوم بعدي‌شان باشد.

 

*متن آن ترانه يادتان هست؟

ابتدایش را به خاطر ندارم و آخرش يادم مي‌آيد.بعدا وقتي زنگ زدم به استاد زنده یاد «بابک بيات»، همان را روي پيغام‌گير برايشان خواندم و آخرش يادم مانده كه خيلي هم دوستش دارم. گفته بودم: «من و تو باهم مي‌تونيم/ نفس غم و بگيريم/ اگه فرصتي نباشه/ روي دست هم بميريم». اين ترانه را در پيغام‌گير آقاي «بيات» خواندم و بعد ايشان به من زنگ زدند و درواقع نقش تكميلي را در گرايش من به سمت ترانه، زنده‌ياد «بابك بيات» داشتند. وقتي هم براي دوستان شاعرم خواندم، خوششان آمد و كم‌كم ديدم ترانه‌‌ای هستم، بنابراين بار و بنه‌ام را برداشتم و از ديار شعر به غربت ترانه كوچ كردم.

 

*يعني از همان «بم» زنگ زديد به آقاي «بيات»؟

نه. من ليسانسم را گرفتم و بعد از آن به «تهران» آمده بودم و چند سالي در يك گروه تلويزيوني دستيار كارگردان شدم. ويراستار بودم و فيلمنامه‌نويسي هم میکردم. در همان مدرسه «بنیاد سینمایی فارابی»كه در آن در كلاس فيلمنامه‌نويسي شركت كرده بودم، يكي از شاگردان آقاي «بيات» هم بود. در آن دوره كه حالت اردويي داشت، ما در خارج از «تهران» در منطقه لواسان، در خدمت آقاي «بهروز افخمي» و خانم «مينو فرشچي» فيلمنامه‌نويسي ياد مي‌گرفتيم. من سه‌تارم را هم با خودم برده بودم و آنجا دوستي داشتيم به نام «محمد تراب‌زاده» كه گفت: «تو خوب ساز مي‌زني، خوب آواز مي‌خواني و شاعر هم هستي. چرا با «بابك بيات» ارتباط برقرار نمي‌كني؟» گفتم نمي‌دانم مي‌شود يا نه. گفت:«اين تلفن آقاي بيات. بيا زنگ بزن.» من آمدم «تهران» و به ايشان زنگ زدم. روي پيغام‌گيرشان يك شعر از زنده یاد «احمد شاملو» را میخواندند و بعد كه شعر زنده یاد شاملو تمام شد، من شروع كردم و گفتم: «آقاي بيات! سلام. من جواني هستم كه مي‌خواهم ترانه كار كنم و اين هم يك نمونه از كار من است. خيلي خوشحال مي‌شوم اگر بتوانم با شما كار كنم.» و بعد همان ترانه را كه در «بم» سروده بودم، برايشان خواندم. تلفن قطع شد و من زنگ زدم به «بم» و مشغول صحبت با خانواده‌ام بودم كه ديدم تلفنچي آن گروه تلويزيوني كه من در آنجا بودم، آمد روي خط من و گفت: ببخشيد؛ يك آقايی به اسم «بيات» پشت خط تلفن است و تا حالا دو بار تماس گرفته اما تلفن شما مشغول بوده. گفتم: «بابك بيات»؟ گفت: بله، فكر مي‌كنم «بابك بيات». سريع با «بم» قطع كردم و با آن خط با آقاي «بيات» صحبت كردم. گفتم شما استاد «بيات» هستيد؟ بدون هيچگونه صحبت و سلام و عليكي گفت: «اين موسيقي انتظار شما چقدر مزخرفه!»

جالب اينكه من آن روز عصر با يك خانم فيلمساز خيلي مشهور قرار داشتم كه بروم و اگر مي‌توانستم، به ايشان در بازنويسي فيلمنامه‌شان كمك كنم اما آقاي «بيات» گفت: پاشو بيا پيش من. من به دفتر آن خانم فيلمساز رفتم و دقايقي هم  كنارشان بودم اما همه هوش و حواسم پيش «بابك بيات» بود.

 

*آن موقع چقدر ايشان و كارهايشان را مي‌شناختيد؟

من حداقل مي‌دانستم كه ايشان كارهايي مثل خورجين، فرياد زير آب، جنگل و كوچه را ساخته‌اند. آن موقع اينترنت نبود اما من يكسري كاست‌ها و آلبوم‌هاي قديمي داشتم و در آنها خوانده بودم اسم آهنگساز را که «بابك بيات» است و واقعا «بابك بيات» براي من به اندازه همه سينما ارزش داشت؛ بنابراين كار سينما و فيلمنامه‌نويسي را رها كردم و به سمت ترانه‌سرايي براي موسیقی «بابك بيات» رفتم و ترانه‌سرا شدم.

 

*وقتي به خانه ايشان رفتيد، در كوله‌ بارتان فقط همان يك ترانه را داشتيد؟

نه. من يكي، دو ترانه ديگر هم كار كرده بودم ولي وقتي كه به تهرانپارس و خانه آقاي «بيات» رفتم، تحت‌ تاثير جذبه خاص ايشان، به‌جاي ترانه برايشان غزل خواندم چون احساس مي‌كردم اين ترانه‌ها براي كسي مثل «بابك بيات» نبايد خيلي جذاب باشند. وقتي غزل خواندم، آقاي «بيات» گفت: «چيه؟ غزل مي‌خواني كه بگويي شاعري؟! خيلي خوب، فهميدم شاعري، حالا ترانه بخوان!» البته وقتي كه فهميد من شاعرم‌، طور ديگري با من برخورد كرد. اين را به گواه بسیاری از دوستان آهنگساز مي‌گويم. وقتي مي‌خواستند ترانه ای را با من كار كنند، هر ترانه‌اي را به من سفارش نمي‌دادند و شايد ترانه‌هاي خاص‌تر و آنهايي كه شاعرانگي بيشتري را مي‌طلبيدند و خوانندگان آن به ترانه نگاه جدي‌تري داشتند را به من معرفي می كردند. وقتي كه ترانه خواندم، آقاي «بيات» گفتند بگذار اين يكي، دو تا كارتان پيش من باشد تا من ببينم روي آنها چه آهنگي مي‌توانم بسازم. آن‌موقع من در دانشگاه «علامه طباطبايي تهران» فوق‌ليسانس قبول شده بودم و در خوابگاه دانشجويي ساكن بودم.

چند روزی پس از این دیدار آقاي «بيات» زنگ زدند به خوابگاه دانشجويي من و گفتند يك فيلم سينمايي هست با کارگردانی آقاي «ايرج قادري» كه من موسيقي‌اش را مي‌نويسم. تو مي‌تواني روي فيلم ترانه بگويي؟ من با اعتماد به نفس كامل گفتم: بله و به خانه‌شان رفتم. ايشان مطلع ملودي «دلم گرفت» را ساخته و حتي گفتند كه دلم مي‌خواهد با همين عبارت «دلم گرفت» شروع شود. دو، سه ماه طول كشيد تا اين آهنگ و ترانه آن گام‌به‌گام ساخته شد.در آن مدت اکثرا خدمتشان بودم.«بابك بيات» حق استادي و پدري به گردن من دارد و من همه جوره مديون ايشان هستم.

دو، سه ماه طول كشيد كه اين ترانه ساخته شد و البته در اين فاصله «شب عشق» را هم ساختيم كه در آلبوم «دو نيمه رويا» به خوانندگی«حامي» منتشر شد. هدف ما همان «دلم گرفت» بود؛ چون ترانه اصلي فيلم بود. بعضي وقت‌ها يك هفته طول مي‌كشيد تا ما يك جمله را بسازیم. وسط كار آقاي «بيات» واقعا شايد نااميد مي‌شد كه بتواند با من كار را تمام كند و فکر میکنم وسط كار با چند ترانه‌سراي ديگر هم ارتباط برقرار كردند و به آنها هم اين كار را سفارش دادند ولي قسمت اين بود كه نهايتا اين كار با من تمام شود. واقعا تلاش عظيمي مي‌طلبيد كه شما بتوانيد «بابك بيات» را راضي كنيد چون قطعه به قطعه و میزان به میزان موسيقي‌اش را با تمام جسارت و شهامت و قدرتش مي‌ساخت. هنوز گرفتار بيماري و مشكلات جسماني نشده بود و خيلي قبراق و سرحال و چابك بود و مي‌طلبيد كه ترانه‌سرايي كه با ايشان كار مي‌كند، به چابكي خودش حركت كند.

«دلم گرفت» خيلي سخت شكل گرفت اما يادم هست كه يك روز، وقتي ترجيع‌بند «دوباره من/ دوباره تو/ دوباره عشق/ دوباره ما/ دو همنفس/ دو همزبون/ دو همسفر/ دو همصدا» ساخته شد و ايشان آن را وسط ترانه گذاشت، گفت: «خيلي خوب. حالا گِرد شد.!»

و زنگ زد به آقاي «قادري» و ايشان هم  كار را شنيد و دوست داشت. بعد از آن همكاري من با آقاي «بيات» تا واپسین لحظات حیات ایشان ادامه پيدا كرد.

 

*چند كار با آقاي «بيات» انجام داديد؟

من هيچ وقت كارهايي كه با ايشان كردم را نشمردم ولي مخاطب منصف مي‌داند كه  در اين چند سال اخر عمرشان، شايد تاثيرگذارترين كارهايشان را ما با هم انجام داديم: «تا تو عاشقانه بودي»، «شب عشق»،«سیاه و سفید»،«وقتي تو با من نيستي»، «دلم گرفت»، «تموم شد ترانه»، «زنگي و رومي» یا همان «نه از خاکم نه از بادم» جزو شيرين ترین  كارهاي آخرین دهۀ عمر ايشان است و البته ترانه‌هاي ديگري هم هست كه به اجرا نرسيدند و یا هنوز منتشر نشده اند.من هيچ وقت دنبال كميت نبودم و بيشتر دنبال كيفيت بودم. كيفيت يعني اينكه سعي كنم خودم را برسانم به سطحي كه آقاي بيات آهنگ مي‌سازد. پيش مي‌آمد كه چند ترانه مي‌گفتم تا در يك كار رضايت ايشان را جلب كنم. برعكس آن هم چند بار اتفاق افتاد. يك بار يك غزل به ايشان داده بودم كه براي يكي از دوستان قدیمی شان آهنگ‌سازي كند و ايشان ساخته بود اما راضي نبود. مي‌گفتند«هنوز قد اين ملودي از قد شعر تو كوتاهتره و بايد يك چيزي بسازم كه همقد و قوارۀ شعر تو باشه» . اين به نظرم درسي است براي آهنگسازان جوان‌ كه بعضي‌ وقت‌ها براي يك ملودي معمولي‌شان آنقدر پافشاري مي‌كنند كه آدم فكر مي‌كند با بتهوون يا موتزارت طرف است.

همين الان آخرين كاري كه از آقاي بيات منتشر شده ترانه «تا تو عاشقانه بودي» است كه ترانه اش سرودۀ من است. البته اين ترانه را ما ده سال پيش با هم كار كرده بوديم در ایران مانی رهنما و امیر تاجیک آن را خواندند و از انتشار خارج از کشورش هم هیچ اطلاعی نداشتم.یعنی جناب بیات آنرا به دوستشان واگذار کرده بودند و قسمت این بود که پس از درگذشتشان این کار منتشر شود.من تا آخرين روزهاي زندگي آقاي بيات با ايشان همكاري داشتم ولي اين همكاري پرشمار نبود.یعنی اصولا استاد بیات در گسترۀ ترانه آهنگساز پر کاری نبود.کم و خاص میساخت.در همین کارهای کم هم جاهايي كه ايشان اهميت بيشتري به ادبيات شعر و ترانه مي‌داد با من تماس مي‌گرفت. آخرين باري كه زنده ياد بيات به استوديو آمد، به گواه پسرشان بامداد كه تنظيم‌كنندۀ آن كار بود، آهنگشان بر اساس ترانه ای از من بود با خوانندگي شروين شريعت، در استوديوي آفتاب عالم تاب كه آقاي ريموند موسیسيان ضبط آن كار را بر عهده داشتند و مرحوم بيات هم بسيار نحيف و فرتوت شده بودند و يكي از دوستان كه به آن استوديو آمده بود «آقای سراج» که بعدا فهمیدم آهنگساز هستند و از شیفتگان استاد بیات آنجا يك عكس يادگاري از ما گرفت كه از معدود عكس‌هايي است كه من با ايشان دارم. جز آن شايد دو عكس بيشتر با ايشان ندارم. ما با هم کم کار نکردیم اما معمولا اينطور بود كه من سعي مي‌كردم ايشان تشخيص بدهند كه من با ايشان همكاري كنم يا نه. در واقع سعي نمي‌كردم با ارائه ترانه‌هاي گوناگون و گذاشتن دفترچه ترانه‌ پيش ايشان خودم را به ايشان تحميل كنم.و بودند دوستانی كه بسیار بیشتر از من با ایشان در ارتباط بودند و تا وقتي با ايشان كار مي‌كردند، بايد انصاف داد كه كارهاي خوبي هم داشتند اما بعد از فوت ايشان، پركار بودند اما شاهد كار خوبي از آنها نبوديم. من علي‌رغم آنكه با آقاي بيات شروع كردم اما سعي كردم زير سايه ايشان نمانم چون واقعا بيات سايه سنگيني داشت و ترانه‌سرايي كه با ايشان كار مي‌كرد عادت مي‌كرد به دايره خاصي از واژگان و تركيبات و كلمات كه مورد پسند ايشان بود. من سعي كردم به آن دايره محدود نمانم به همين دليل شايد پس از سالهای ابتدایی آشنایی مان ايشان ترجيح مي‌دادند با ترانه‌سراياني كار كنند كه به آن دايره واژگاني وفادار ترند.

 

*و شما هم با آهنگسازان دیگر کار کردید

بله. در سال‌هاي 81 يا 82 بود كه با استاد فريدون شهبازيان آشنا شدم و شيوه‌اي كه ايشان در آهنگسازي دارد اگر مغاير نباشد، كاملا با استاد بابك بيات متفاوت است.يعني نگرش ايشان به موسيقي ترانه چيز ديگري است و بیشتر بر اساس موسیقی ملی و دستگاهی ماست. و من با ايشان هم كار مي‌كردم و هم مي‌آموختم.

 

*با ايشان چه ترانه‌هايي را كار كرديد؟

اولين كاري كه با استاد شهبازيان كردم مجموعه «باران عشق» بود به كارگرداني آقای احمد اميني  در سال 81 كه از تلويزيون شبكه پنج پخش مي‌شد و من در سريال در يك فرجۀ يك ماهه پنج ترانه ساختم كه دو تا از آنها روي آهنگ استاد فريدون شهبازيان و یکی شان بر اساس ملودی محمد اصفهاني بود. اين مجموعه را خود استاد شهبازيان و محمدرضا عقيلي تنظيم كردند و محمد اصفهاني هم خواند. آن سال اولين سالي هم بود كه محرم و نوروز با هم تلاقي داشتند و براي آن ايام ترانه ساختن سخت بود اما در آن فرصت ساخت پنج آهنگ و ترانه ميسر شد. بعد از آن «معصوميت از دست رفته »را به کارگردانی استاد «میرباقری» كار كردم و بعد با «عليرضا كهن ديري»،«آريا عظيم‌نژاد»، دكتر «چراغعلي»، استاد «تورج شعبانخاني»،«ستاراورکی»،«پدرام کشتکار»،استاد«فريدون خوشنود»«داریوش تقی پور»،«امید کرامتی»،«علی موثقی» و «مجید اخشابی»آشنا شدم، من ترانه‌سراي كثيرالترانه و پركاري هم نبودم و همکاری ام با این عزیزان شاید یک دهم یا یک بیستم ترانه های ترانه سرایی باشد که هفت هشت سال پس از من وارد وادی ترانه و ترانه سرایی شده.و انصاف این است که از نقش همۀ این عزیزان در تعالی و کمال ترانه ام یاد کنم اگر چه در این میان حقي كه استاد بابك بيات و استاد فریدون شهبازیان به گردن من دارند فراتر از همکاری و حتی استادی است.

 

*اجازه بدهيد كمي هم در مورد وضعيت ترانه‌‌سرايان صحبت كنيم و همينطور درباره مطابق با قانون كار كردن در اين حوزه. ظاهرا با توجه به آنكه تعدادي از ترانه‌سرايان با آن طرف آب‌ها هم كار مي‌كنند قانوني كار كردن سخت شده است، درست است؟

ظاهرا براي همه سخت نيست و فقط براي بعضي‌ها سخت است. مثلا بعضي‌ها اسمشان در بسياري از كليپ‌هاي خواننده های خارج از کشور هست آنقدر که حکم سرقفلی کلیپهای وارداتی را پیدا کرده اند و اینجا هم به راحتی کار می کنند و شکر خدا هیچ رسانه ای پرهیزی از نامشان ندارد و اسمشان اینور و آنور هست.از طرف دیگر کسی هم هست که فقط عنوان شده كه  در آلبومی که خارج از کشور منتشر شده ترانه ای دارد.آن ترانه سرای کثیرالکار همه جا هست و این دومی مغضوب و ممنوع الکار!.بنابراين جواب سوال شما اينطوري داده مي‌شود كه ظاهرا قانونی كار كردن تعريف‌هاي فراواني دارد اگر يك ترانه‌سرايي يك كار انجام بدهد ممنوع‌الكار مي‌شود و ترانه‌سراي ديگر قرار نیست در كار بيستم هم ممنوع‌الكار شود. من خودم يكي دو كار داشتم كه آنها را هم آقاي بيات ساخته بودند و ایشان وقتي در كانادا بودند این دو کار را به دوستانشان در آنجا سپرده بودند.این جریان مرا که صد در صد به قوانین کشورم وفادار و پایبندم و به سهم خودم  چه در ادبیات و هنر و چه در سایر عرصه ها دغدغۀ تعالی و کمال اش را دارم ممنوع الکار میکند و دیگری که علنا و بارها قانون شکنی میکند از این جریان آسیبی نمی بیند.

*يك نكته ديگر. ترانه‌سرايي است كه با قريحه در ارتباط است و شايد يك نفر كه حرفه‌اي نيست قريحه‌اش گلي كند و ترانه‌اي بگويد و چون پول آن برايش مهم نيست، ترانه‌ها را مجاني به ديگران واگذار كند. اينجور ترانه‌سراها بازار ترانه‌سرايي را خراب مي‌كنند. درست است؟

من انتقادي به اين ندارم كه يك نفر ترانه‌اش را حتي مجاني به كسي واگذار كند. شايد يك نفر ترانه را براي دلش يا سرگرمي مي‌گويد و بعد يك نفر دیگر از آن خوشش مي‌آيد و آن را اجرا مي‌كند آن ترانه سرا چون زندگيش از راه ديگري مي‌گذرد کارش قابل نقد نيست كه چرا ترانه‌اش را مجاني مي‌دهد يا صد هزار تومان بابت هر ترانه مي‌گيرد. چه جوان باشد و چه حرفه‌اي. ا ين يك تصميم كاملا شخصي است حتی اگر از ترانه سرایی حرفه ای سر بزند.ضمن همه اين مسائل، مگر ترانه‌سرا در اين داستان چقدر ذي‌نفع هست و سودي كه از گفتن يك ترانه مي‌برد چقدر هست كه آمدن يا نيامدن كسان ديگر روي آن تاثيرگذار باشد؟ در ايران سهمي كه براي ترانه‌سرا قايل شده‌اند بسيار ناعادلانه است. به نظر شما سهم و حق ترانه‌سراي «دلم گرفت»، «تموم شد ترانه»،«مرو ای دوست»،«سلام آخر»، «معصوميت از دست رفته»، «باور نكن تنهايي‌ات را» «خورشید فردا»،«عشق است و آتش و خون»،«بذار خیال کنم هنوز»،«بوی شرجی» و غیره از اين همه موفقيتي كه نصيب اين ترانه‌ها شده چيست؟ پانصد هزار تومان؟به زعم بعضي‌ها دستمزد يك ميليون توماني  که شامل هیچ یک از این ترانه های نامبرده نبوده و آن هم در این یکی دو سال دریافت میکنم مبلغ خيلي چشمگيري است اگر چه اطلاع دارم دوستاني در داخل ايران دستمزدهاي بيشتري هم مي‌گيرند، كه مبارك‌شان باشد و خيلي‌ هم خوب است و كمك مي‌كند كه اقتصاد ترانه پررونق‌تر باشد اما در نظر بگيريد كه يك ترانه بعضي‌وقت‌ها باعث موفقيتی چشمگير مي‌شود و اتفاق افتاده كه يك ترانه زندگي يك خواننده را عوض كرده است و من مدعی ام که چند ترانۀ من این نقش را ایفا کرده اند. آيا از اين اتفاق خوشایند، سهم آن ترانه‌سرا پانصد هزار تومان است يا اگر اهورا ايمان باشد يك ميليون تومان؟ او كه باعث شده موفقيت چشمگيري نصيب آن خواننده شود و ميليون‌ها تومان به اندوخته آن خواننده اضافه كرده حقش همین است؟انصافا و اخلاقا حق این است؟ به نسبت سود سرشاري كه ترانه های«دلم گرفت» يا «سلام آخر» يا «مرو ای دوست» یا «خورشيد فردا» براي خواننده‌هايشان به دنبال داشتند، اهورا ايمان اگر براي هر ترانه‌اش ده ميليون تومان هم مي‌گرفت، هيچ اتفاقي در زندگيش نمي‌افتاد. اين تناسب تناسب نیست.بی عدالتی ست.

 

*چه بايد كرد؟

بايد ترانه‌سرا از كنسرت و اجراهاي زنده سهم داشته باشد. ترانه‌سرا بايد در موفقيت‌هاي رسانه‌اي و غيررسانه‌اي يك ترانه سهيم باشد. الان خوانندگان ما منت مي‌گذارند سر ترانه‌سرا‌ها که اسم تو را روي صحنه اعلام كرديم. خودت رفته‌اي بابت حتی پلي‌بك كردن آن ترانه دستمزد كلان گرفته‌اي و تنها لطفي كه كردي اين است كه اعلام كردي ترانه مال فلاني است؟ اين لطف را هم نمي‌كردي! متاسفانه مي‌بينيم كه علیرغم نقش اساسی کلام در موفقیت یک ترانه ارزش مادي كلام و واژه چقدر پايين است. خوانندگاني هستند كه در كنسرت‌هايشان پنج شش ترانه را از من اجرا مي‌كنند اما شايد باورتان نشود كه در طول عمر حرفه‌اي ده پانزده ساله ام فقط به كنسرت دو نفر از خوانندگان دعوت شدم. يعني دو یا سه بارآقای محمد اصفهانی مرا به کنسرتش دعوت كرد و يك بار هم آقای احسان خواجه امیری!، در صورتي كه از سال‌ها پيش دارند ترانه‌هاي مرا اجرا می كنند هم این دوستان و هم آقایان حامی و مانی که هر کدام چهار پنج ترانه از من خوانده اند که «دلم گرفت» و «تموم شد ترانه» هم جزء آنهایند.آنها هيچ وقت پيش خودشان فكر نمي‌كنند كه اين چه نسبتي از موفقیت یک ترانه است که نصیب ترانه سرا میشود؟ من منكر اين نيستم كه بعضي از هنرها اقتصاد پر رونق‌تري دارند و ممكن است جواب اين دوستان در جواب من اين باشد كه خدا به ما استعداد صدا داده و ما خواننده‌ايم. ولي اگر فقط به صداي شماست چرا فقط «دو ر مي‌ فا سل»  نمي‌خوانيد؟ چرا كلامي را انتخاب مي‌كنيد و مي‌خوانيد؟ اين كلام ما ترانه سرایان و ملودیهای آهنگسازان قابل و تواناست كه صدای شما را شنیدنی میکند و به گوش مردم میرساند و تنها جادوی صداي شما نیست. اگر كلام مهم نبود كه خودتان همۀ كارها را انجام مي‌داديد و به راحتي روي استيج مي‌رفتيد و اينقدر درگير ترانه‌سرا و حتی نوازنده و آهنگساز نمي‌شديد.

 

*بگذاريد اين را بگويم كه سهم آهنگساز و تنظيم‌كننده هم به همين نسبت ناعادلانه است.

آيا بابك بيات با اين همه كار موفق در عرصه ترانه، سهمش همان چند ميليون تومان بود كه از ملودي‌ها و تنظيم‌ها مي‌گرفت؟ آيا او كه صدای اين همه خواننده را ساخته كه در سرتاسر جهان مشغول كارند و الحمدالله زندگي‌هاي باشكوهي هم دارند، سهمش همين است؟ آیا سهم فریدون شهبازیان و علیرضا کهن دیری و آریا عظیمی نژاد و پدرام کشتکار همین است از موفقیت آثارشان؟آنها تكيه زده‌اند بر ملودي‌هاي این هنرمندان و هويت صدايشان را برمبناي واژه واژۀ ترانه‌سرايان و آهنگسازاني بنا كرده اند كه هيچ سهمي در موفقيت‌هاي صحنه‌اي و رسانه ای و مالی ترانه هایی که اثر مشترک همۀ ایشان است ندارند. به نظر من خوانندگان عزيز ما بايد از خودشان سوال كنند كه آيا از اين همه موفقيتي كه يك ترانه برايشان به وجود مي‌آورد و مثل نام فاميل‌شان به آنها مي‌چسبد، سهم ترانه‌سرا همين مبلغ ناچيزي است كه بابت پنجاه هزار تومان آن هم ساعت‌ها چانه مي‌زنند؟! دريغ، دريغ كه خوانندگان ما حتي يادشان مي‌رود كه تلفن كنند بگويند ما كنسرت داريم و تو ا گر خواستي خودت بليت بخر بيا!

 

*فكر مي‌كنم اين بحث بحث دامنه‌داري است و ما هم در ترانه‌ ماه اين موضوع را پيگيري خواهيم كرد. بگذاريد يك نكته جالب ديگر را هم مطرح كنيم. ماه گذشته آلبوم يكي از خوانندگان مطرح منتشر شده بود كه بروشور آن چندين صفحه بود با عكس‌هاي گوناگون و مشخصات و در مورد نام ترانه‌سرا يك خط نوشته شده: ترانه‌ها فلاني و فلاني و فلاني. تازه اين يك خواننده كلام محور هم هست و ترانه‌هايش را هم افراد متعددي سروده‌اند كه هر كدام رسم‌الخط خودشان را دارند اما حتي نام ترانه‌سرا به صورت تفكيك شده هم نوشته نشده است.

من هم دچار اين مسئله بودم. با آقاي افتخاري در آلبوم «تو مي‌آيي» که پشت آلبوم نوشته شده بود ترانه‌سرايان: حافظ، اهورا ايمان، پرويز بيگي، ساغر شفيعي. آقاي افتخاري شما بايد اقلا شان حافظ را حفظ كني. مسلما حافظ از من و شما بزرگتر است. يك آلبوم را هم موسسه سروش منتشر كرده بود به خوانندگی آقای دکتر شهاب همينطور بود و البته جناب شهاب ایراد را متوجۀ ناشر میدانستند.آيا واقعا ترانه‌سرايان كه هر كدام در معرفي و مشهور كردن يك خواننده سهم بزرگي دارند، سهم‌شان عنوان شدن نام‌شان پشت همين بروشور است؟ دهها نفر پس از انتشار آلبوم «بی واژه» از من می پرسیدند چرا پس ترانه سرایان در فیلم پشت صحنۀ یا معرفی عوامل آلبوم حضور نداشتند؟یعنی استاد علی معلم و عبدالجبار کاکایی و خانم مکرم و بندۀ کمترین و دوستان دیگری که ترانه سرایان این آلبوم بوده اند در حد سایر همکاران آلبوم نبود اند؟اصلا من چی میگم وقتی یه بلیط ناقابل کنسرت هم یادشون میره؟

 

*يك بخش از اين موضوع اخلاقي است و بخش ديگر هم بحث قانوني آن از نظر قانوني چه كار بايد كرد؟

به لحاظ اخلاقي كه مثل قديمي‌ها بايد به خدا واگذار كرد. كار ديگر هم اين است كه به خود اين خوانندگان واگذار كنيم. خودشان يك بار بنشينند فكر كنند و ببينند اين موضوع چقدر ناعادلانه است. ترانه‌سرايان ما عموما از قشر متوسط هستند. بگذريم از ترانه‌سراياني مثل رهي معيري كه در دهه‌هاي گذشته بودند و شازده بودند و خدا را شكر نياز مالی نداشتند. از اين دست افراد كه بگذريم عموما ترانه‌سرايان گذران زندگی شان با همین ترانه است.اینجا آیا خود خوانندگان فكر نمي‌كنند كه اگر آنها كار فرهنگي مي‌كنند و جزو طبقه روشنفكر جامعه هستند بايد اندکی شبیه هنرمندان سایر كشورها باشند و حداقل تشبه کنند به هنرمندانی که به حقوق ديگر اعضای مولف تیم احترام مي‌گذارند؟ در كشورهاي ديگر از هر بار اجراي صحنه‌اي، راديوي،تلویزیونی و يا كنسرت يك اثر، ترانه‌سرا و آهنگساز و خواننده همه با هم بهره‌مند مي‌شوند. به نظر من ازمنظر اخلاقی خوانندگان ما نيازمند يك رنسانس هستند.

از نظر حقوقی دو مسئله وجود دارد. اول اينكه ترانه‌سرايان هيچ وقت با هم متحد نيستند. اگر من اهورا ايمان بگويم كه من ترانه‌ام را به شرطي واگذار مي‌كنم كه از اجراي صحنه‌اي آن منتفع شوم يا دستمزدم بايد اينقدر افزايش پيدا كند تا حداقل بتوانم از يك زندگي متوسط بهره‌مند باشم، مطمئن باشيد فقط براي زدن زيرآب بنده و خارج كردن من از گستره ترانه‌سرايي فعال كشور، بلافاصله دوستاني پيدا مي‌شوند كه به خوانندگانی كه با من كار مي‌كنند رقم بسیار كمتري پيشنهاد كنند و بگويند اهورا ايمان چه آدم پررويي است كه چنين درخواستي دارد! اصلا آقا حق شماست! شما پول ترانه را مي‌دهي، بر و هر جا كه دلت مي‌خواهد اجرا كن و هر چقدر هم كه درآوردي نوش جانت! در صورتي كه با گفتن اين حرف دارند به خودشان ظلم مي‌كنند اما فقط براي خارج كردن اهورا ايمان نوعي اين كار را مي‌كنند.

متاسفانه برخلاف سينما و يا حتي برخلاف هنرمندان موسیقی در بخش آهنگسازان و نوازندگان، ترانه‌سرايان هيچ گونه اتحادي ندارند و حتي اتحاد را برنمي‌تابند. هيچ موقع همت نكردند كنار هم جمع شوند و يك شوراي صنفي  تشكيل بدهند تا از حقوق قانوني خودشان دفاع كنند.

مسئله ديگر اين است كه قانون كپي رايت توسط متوليان فرهنگي كشور بايد در مورد موسيقي هم جدي گرفته شود مسلما وقتي كه يك آلبوم منتشر مي‌شود و وقتي بعد از تيراژ پنج هزارم شما مي‌توانيد كپي آن را از خيابان و اينترنت تهيه كنيد، خواننده هم به جاي آنكه 100 ميليون سود كند تا مثلا بتواند دستمزد پنج دو سه میلیونی به ترانه سرا بدهد،سود کمتری مي‌كند و دستمزد کمتری میدهد.

*و سخن آخر

یه وقتایی خواستم ترانه رو رها کنم.اما هنوز هستند خواننده های خوب و شایسته ای که منو به موندن تو این میدون تشویق میکنن.اما نمی دونم اگر وضع همین طور ادامه پیدا کنه تا کی بتونم این حکایت رو تحمل کنم.شاید برم دنبال یکی دیگه از دلمشغولی هام.که اندکی مستقل تر باشم.ترسی ندارم از «از صفر شروع کردن» اهل خطرم.شاید اون روز خیلی هم دور نباشه که اهورا ایمان رو در شکل و شمایلی جدید و متفاوت ببینیم.اینروزا کاسۀ صبرم لبریزه.

 

      

 

 مثل ترس عشق                                        

 

 

مثِ ترسی که با عشقه            مث سایه باهات موندم

ندیدی بی تو میمردم              ندیدی از تو میخوندم

 

منو با من رها کردی              منی که لایقت بودم

منو دیدی عزیز اما                ندیدی عاشقت بودم

                                                 

ندیده رفتی و گفتی                به دوری من عادت کن

                   صداتو بعد از این بینِ             سکوت و گریه قسمت کن

 

به دوری راضیم اما               نمیخوام از تو کم باشم

نگیر از من خیالت رو             نگو میخوام خودم باشم

                  

                   نگیر از من خیالت رو             خیالت مثل بارونه

                   هنوز از تو غزلسازه                هنوز از تو غزلخونه               

 

برو اما به یادم باش               که با یاد تو میمونم

که با عشق تو میمیرم             که با عشق تو میخونم

 

 

                           

 

عزیزان سلام.اولین پاتوق ترانه برگزار شد و من شرمندۀ لطف همه تونم.چه اونایی که حضور فیزیکی شون جلسه رو رونق داد و چه اونایی که با پیام تلفنی و اینترنتی و غیره مهر خودشون رو اثبات کردن.ضمن اینکه همینجا برای دومین نشست یعنی دوشنبه 28/1/91 دعوتتون میکنم،این ترانه رو هم پیشکشی از من بپذیرید که بعد از مدتها در حیطۀ موسیقی سنتی یا ملی منو از کار خودم راضی کرد.واقعا دست ستار اورکی عزیز و سالار عقیلی درد نکنه برای این آهنگ و اجرا.گفتنی اینکه این ترانه رو بر اساس موسیقی زیبای ستار نوشتم.

 

 

حاشا مکن دل را

عاشقتر از ما نیست

تنها بگو این عشق

پای تو هست یا نیست

 

افتاده ام در دام تو

با این دل خسته

چشمی که آهو می کُشد

راه مرا بسته

 

غم دیوانه واری دارد این عشق

چه شیرین انتظاری دارد این عشق

ببن هر جا دل درد آشنای خسته ای هست

اگر کهنه اگر نو یادگاری دارد این عشق

 

دل را از عشق شعله ور کن

ما را از دل بی خبر کن

 

چون شب عاشقان روشن باش

ماه من تا ابد با من باش

 

اگر چه زندگی هرگز به کام عاشقان نیست

برای زندگی عاشقتر از ما در جهان نیست

 

موسیقی:ستار اورکی

خواننده:سالار عقیلی

 

 

 

سلام دوستان

سال نوتون مبارک.امید که سال خوب و خوشی پیش رو داشته باشیم.خیلی کوتاه میخواستم بگم از این هفته پاتوق ادبی ترانه و شعری که حرفش به میون اومده بود به مدیریت من در «خانۀ فرهنگ آیه» در فاز یک شهرک اکباتان برقراره.پس محل دیدار من با شما «خانۀ فرهنگ آیه» واقع در فاز یک اکباتان.زمانش هم دوشنبه 21/1/91 ساعت 4 عصر.با احترام و ارادت.اهورا ایمان

 

 

سلام دوستان

اگر به یاد داشته باشید بیش از 5 یا 6 سال پیش جلسه ای ماهانه را تحت عنوان عصر شعر و ترانه در ارسباران من و دوست خوبم عبدالجبار کاکایی  برپا کردیم که پس از سه سال من از آن کناره گرفتم. در حقیقت فرهنگسرا چنین میخواست و من هم پذیرفتم و پس از آن جز در چند جلسه ای و آن هم به عنوان مهمان در عصر شعر و ترانه حضور نیافتم.پس از آن چند باری امکان برگزاری این جلسات را در فرهنگسراهای دیگر یافتم که بی حال و حوصلگی ام مانع شد و تجربۀ ارسباران.و حال چندیست که به وساطت دوستی ، نهادی فرهنگی در شهرک اکباتان میخواهد متولی جلسه ای چنین با مدیریت و اجرای من باشد و من در پذیرفتن و نپذیرفتن آن مرددم.از شما نظر می خواهم و همچنین مایلم بدانم کدامیک از شما علاقه و امکان شرکت در این جلسات هفتگی را دارید که رایگان است و موعد برگزاری آن احتمالا عصرهای دوشنبه در اکباتان.بی شک مشوق اصلی در پذیرش چنین مسئولیتی شمایید و بس.

با احترام

اهورا ایمان

 

 

تیتراژ آغازین سریال ششمین نفر

 

 

کوچه ها بن بسته

خونه ها خاموش

قصه ها غمگینه

شعرا فراموش

آسمون تاریکه

ماه پشت ابره

خنجرِ خورشید

تو مشتِ ابره

شهرِ شب خواب و

شهیدا بیدار

خط خونشون

مونده یادگار

رو تن دیوار

یه روز وا میشه

اخم آسمون

خورشیدو می بینیم

تو پنجره مون

رویای کوچه ها

خورشید فرداس

فردا که هر راهی

به سمت دریاس

خورشید مال ماس

خورشید مال ماس

 

تهران

یازدهم آذر نود